گفتند : ما محبّان او ( على ) را دوست مىداريم ولى از دشمنانش بيزارى نمىجوييم بلكه آنها را هم دوست مىداريم !
( امام عليه السلام فرمود : ) « چگونه چنين چيزى براى ايشان رواست در صورتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دربارهء على عليه السلام مىفرمايد : خدايا دوست بدار هر كه على را دوست بدارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن بدارد و يارى كن هر كه او را يارى كند و خوار ساز هر كه او را خوار كند ؟
آيا چنان كسى را مىبينى كه با دشمن على دشمنى ندارد و آنكه او را خوار ساخته است ، خوار نمىكند ؟ براستى كه اين دور از انصاف است !
علاوه بر اين وقتى كه به آنها ويژگىهايى را كه خداوند با دعاى پيامبر و لطف خود به وى ( به على عليه السلام ) داده است گفته مىشود ، انكار مىكنند ولى چيزى دربارهء غير على از ديگر اصحاب گفته مىشود مىپذيرند ! بنابراين چه چيز على را از آنچه براى ساير اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم قرار دادهاند ، مانع شده است ؟
اين عمر بن خطاب است ، وقتى كه به اينها گفته مىشود : وى روى منبر در مدينه خطبه مىخواند ناگهان در بين خطبهاش صدا زد : اى گروه شبروان كوهستان ! مردم تعجّب كردند و گفتند : اين جمله وسط خطبه چه معنى دارد ؟ ! همينكه خطبه و نمازش تمام شد پرسيدند : اين كلام شما « يا سارية الجبل ! » در خطبه چه معنى داشت ؟ گفت : بدانيد من در حالى كه خطبه مىخواندم چشمم در نهاوند به ناحيهاى افتاد كه برادران شما در رأس آنها سعد بن ابىوقاص به جنگ با كافران مشغول بودند ، پردهها و موانع از جلوى چشمم برداشته شد آنها را ديدم كه جلوى كوه آنجا افتادهاند جمعى ازكافران آمدهاند تا از پشت ، آن گروه شبروان و ساير
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 421
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤٢١