تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
لاشخوران داشتند ، هر پرنده سه سنگ به همراه داشت دو سنگ وسط پاها و سنگى در منقار ، شروع به انداختن سنگها كردند به طورى كه پيكر آنها را سوراخ سوراخ كردند و آنها را كشتند در حالى كه پيش از آن چنين ضربه‌ها ديده نشده بود و پيش از آن و پس از آن نيز چنان پرنده‌اى را نديده‌اند . فرمود : بعضى از آنها كه آن روز خلاص شدند رفتند تا به حَضْرموت رسيدند كه بيابانى است در يمن خداوند سيلى را جانب ايشان فرستاد همه را غرق كرد ، در حالى كه هرگز تا پانزده سال پيش از آن روز در آن بيابان چنان سيلى را كسى نديده بود ! فرمود : « از آن وقت كه آنها مردند نام آن وادى را حضرموت گذاشتند ! » « 1 » 2 - همو از عبدالملك نقل كرده است ، مىگويد : بين امام باقر عليه السلام و فرزندان حسن گفتگويى شد ، و من اطّلاع يافتم ، خدمت امام عليه السلام رسيدم ، رفتم كه در آن باره حرفى بزنم فرمود : « ساكت باش ! در كار ما دخالت نكن كه داستان ما با پسر عموهايمان مانند مردى است در بنى اسرائيل كه دو دختر داشت يكى را به مرد كشاورز داد و ديگرى را به همسرى مرد سفالگرى درآورد پس از مدّتى با دخترانش ديدارى داشت از زن آن كشاورز پرسيد : حالتان چطور است ؟ گفت : همسرم زراعت زيادى كاشته اگر خداوند باران آسمانى را بفرستد ما از همهء بنىاسرائيل وضعمان بهتر است . بعد به سراغ سفالگر رفت ، پرسيد : حالتان چطور است ؟ گفت : همسرم سفال زيادى درست كرده است اگر خداوند از آسمان باران نازل
هامش
( 1 ) - كافى : 8 / 84 .
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 274 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى