خدايا ! اين حركت از من نيست بلكه از عفير است و اين الاغ من از شادى سوار بودن من در راه رفتن جست و خيز مىكند . از اين رو من به قاش زين چسبيدم ! من هم گفتم : خداوندا ! اين حركت از من نيست بلكه از اين الاغ من است . » .
آنگاه فرمود : « پسر عطا مىبينى كه خورشيد ( به سمت مغرب ) خميده است ! » ( يعنى وقت نماز است ! ) گفتم : فدايت شوم ! من به آن توجهى نداشتم ، در حالى كه همراه شمايم . فرمود : « نه تو آن كار را نكن در حالى كه شايد چنان باشد ! » .
مىگويد : حركت كرديم ، فرمود : « وقت ( نماز ) فرا رسيد » عرض كردم :
اين زمين سرخ است ! فرمود : « اينجا نبايد نماز خواند ، اين وادى مورچگان است جاى نماز خواندن نيست » به زمين سفيد رنگى رسيديم ، فرمود :
« اينجا شورهزار است ، در جاهاى شورهزار نمىشود نماز خواند .
راوى مىگويد : رفتيم به زمين پر از سنگريزه رسيديم ، فرمود :
« همينجا ! » پس پياده شد و من هم پياده شدم
فرمود : « پسر عطا ! به عراق آمدهاى ، مردم را ديدهاى كه بين اين ديوارهاى بلند در مسجد كوفه نماز مىخوانند ؟ » گفتم : آرى . فرمود : « آنها شيعيان پدرم على عليه السلام و اين نماز توبه كنندگان است ، خداوند مىفرمايد :
« فَإِنَّهُ كانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُوراً »
« 1 »
.
« 2 »
27 - از سلام بن مستنير به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است كه دربارهء
هامش
( 1 ) - اسراء / 25 : خداوند توبه كاران را مىآمرزد .
( 2 ) - تفسير عياشى : 2 / 285 .