مىكردى خداوند انها را عافيت مىداد ! اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود :
من سه روز روزه مىگيرم ؛ روزهء شكر براى خدا و همچنين فاطمه عليها السلام و آن دو كودك نيز گفتند : ما هم سه روز روزه مىگيريم و همين طور كنيزشان فضّه ! خداوند ايشان را عافيت داد پس همگى روزه گرفتند در حالى كه هيچ غذايى نداشتند ، على عليه السلام به نزد همسايهء يهوديش به نام شمعون رفت كه در كار تجارت پشم بود ، فرمود : ممكن است مقدارى پشم در برابر سه صاع از جو بدهى تا دختر محمّد آن را بريسد ؟
شمعون گفت : آرى ، مقدارى پشم به آن حضرت داد و او پشمها را با جو به خانه آورد و به فاطمه عليها السلام گفت و او نيز قبول كرد و اطاعت نمود و شروع كرد تا يك سوم پشمها را رشت . سپس يك سوم جو را برداشت آرد كرد و خمير ساخت و پنج نان پخت براى هر نفر يك نان . على عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز مغرب را گذارد سپس به منزلش آمد و سفره گسترند و پنج نفرى نشستند ، نخستين لقمهاى را كه على عليه السلام شكست مستمندى در خانه را زد و گفت : درود بر شما اى اهل بيت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم من مستمندى از مستمندان مسلمانم از آنچه مىخوريد مرا غذا دهيد ، خداوند از غذاهاى بهشت به شما بخوراند ! پس على عليه السلام لقمهء دستش را گذاشت ( تا آخر حديث ) . . . » . « 1 »
هامش
( 1 ) - روضة الواعظين : ص 138 . با اين كه حديث مشهور است ولى چه خوب بود كه مؤلف تمام حديث را مىآورد - م .