كرد و دشمنان ايشان را كشت و از همه كس بيشتر با مخالفان آنها كينه و دشمنى داشت .
فضيلت علمى او را كسى برابر نبود و مناقب او كه از عظمت و اهميت قابل شمارش نيست .
چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دربارهء دشمنى قومش با وى در مورد اين خصلتها و حسد ايشان بر آن حضرت به خاطر اين صفات انديشيد ، از اين بابت دلش تنگ شد و خداوند به او خبر داد كه براى وى از اين امر چيزى نيست بلكه تنها امر در آنباره با خداست كه به فرمان او على عليه السلام را وصىّ او و ولىّ امر گرداند . بنابراين خداوند مقصدش اين است ، چگونه براى او از اين امر چيزى نيست در حالى كه خداوند به او واگذارده تا آنچه را حلال قرار داده حلال و آنچه را حرام ساخته است ، حرام باشد ، طبق قول خداى تعالى :
« ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا »
« 1 »
.
« 2 »
73 - از جابر نقل كرده است ، مىگويد : به امام باقر عليه السلام عرض كردم : اين سخن خدا به پيامبرش
« لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ »
« 3 » را براى من تفسير كنيد ! فرمود : « جابر ! براى چه خداوند آن را گفته و چه چيز را اراده فرموده است ! همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سخت علاقمند بود كه على عليه السلام پس از وى سرپرست مردم باشد و در نزد ( در علم ) خدا خلاف چيزى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اراده كرده بود . » مىگويد : گفتم : پس معنى آيه چيست ؟
فرمود : « آرى ، مقصود آن ، گفتهء خداوند به پيامبرش يا محمّد ! دربارهء
هامش
( 1 ) - حشر 7 / : آنچه را رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى شما آورده بگيريد و آنچه را نهى كرده است خوددارى كنيد .
( 2 ) - تفسير عياشى : 1 / 197 .
( 3 ) - آل عمران / 128 : ترجمه شد - م .