هستيم . پس همچنان آدم روى كوه صفا و حوا روى كوه مروه بود . تا اينكه آدم را از فراق حوا ترس شديد و اندوه فرا گرفت ، در نتيجه از كوه صفا سرازير شد تا به قصد ديدار حوا به مروه برود و به او سلامى دهد ، بين صفا و مروه بيابان بود و آدم از روى كوه صفا مروه را مىديد همين كه به محل بيابان رسيد ، مروه از چشم او ناپيدا شد در ميان بيابان دويد چون مروه را نمىديد از ترس اين كه مبادا راهش را گم كند ، چون بيابان را طى كرد و از آن بالا رفت چشمش به مروه افتاد و رفت تا به مروه رسيد ، بالا رفت به حوا سلام داد ، سپس هر دو رو به سمت آن راهرو آمدند ببينند آيا پايههاى خانه بالا آمده است و از خداوند مىخواستند كه آنها را به جاى خودشان بازگرداند . تا اين كه آدم از مروه پايين آمد و به صفا بازگشت و روى آن ايستاد و رو به سمت راهرو كرد و خداوند را فراخواند ، باز دوباره مشتاق ديدن حوا شد از صفا به قصد مروه پايين آمد همان كار نوبت اول را تكرار كرد سپس به صفا برگشت و در آنجا همان كار نوبت اول را تكرار كرد ؛ و آن گاه به صفا بازگشت و همان كارهاى نوبت اول و دوم را تكرار كرد و باز به صفا برگشت و روى كوه ايستاد خدا را فرا خواند تا بين او و همسرش را گرد آورد .
رفتن آدم از صفا به مروه سه مرتبه و برگشتش نيز سه مرتبه و مجموع آن شش شوط گرديد .
و چون به درگاه خداوند دعا كردند و ناليدند و درخواست كردند كه يك جا جمع شوند خداوند دعاى آنها را در همان روز و همان ساعت اجابت كرد ، پس از زوال خورشيد اين اتفاق افتاد پس جبرئيل نزد وى كه در صفا بود ، آمد او ايستاده بود ، دعا مىكرد در حالى كه رو به سمت آن
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 160
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٦٠