فصل سوم ، آثار آشكار جوّ بالا ، مثل رنگين كمان ، هاله ، شميسات . . .
در اين فصل ، چيستى وكيفيت پديدههاى آشكار جوّى مثل هاله « 1 » ، رنگينكمان ، شميسات ، نيازك « 2 » وجز اينها مورد بحث واقع شده است . شهرزورى ضمن تعريف هر يك از آنها ، توضيح مىدهد كه برخى از حكيمان آنها را خيالي وغير واقعي دانستهاند وامّا حكيمان متأله - كه اشراقيان نيز از آنانند - برآنند كه اينها أموري محقّق هستند ودر خارج موجودند . شهرزورى ، ضمن تبيين ومعرفى هر يك از آنها وبخصوص قوس قزح ( رنگين كمان ) با اشاره به اضطراب در بيان ابن سينا در مورد خيالي بودن يا نبودن آنها ، كه پس از مشاهدات وتجربيات مكرر اعتراف كرده است كه در باب اينها هنوز چيزهايى را نمىداند ، به نقد آن پرداخته است وخود أو در باب هاله ، قوس قزح ، شميسات ونيازك ، نظر حكماى متأله را مبنى بر اينكه اين أمور تحقق خارجي دارند پذيرفته است ؛ وى بر آن است كه تبيين طبيعي در باب اينها درست نيست وأموري از اين قبيل ، معلول ومقتضاى قواى روحاني است واين نظر بر اعتقاد اشراقيان بر مثل نوري كه ربّ النوع موجودات اين عالمند مبتنى است .