فرمود : « با اين كه جوانى ، چه مىكنى ؟ آيا با اين وضع صبر مىكنى ؟ » .
گفتم : كنيزى را ( به همسرى ) مىگيرم . فرمود : « اكنون هر دليلى دارى بياور ! چرا كنيزان را بر خود حلال مىدانى ؟ »
گفتم : چون كنيز همانند زن آزاد نيست كه گرفتارى داشته باشد ؛ اگر چيزى كه باعث شك و ترديد من شود ، از او ببينم او را مىفروشم و از او جدا مىشوم .
فرمود : « بگو ببينم : به چه دليل او را به خود حلال مىدانى ؟
زراره مىگويد : جوابى براى گفتن نداشتم !
پس به آن حضرت عرض كردم : نظر شما دربارهء ازدواج من چيست ؟
فرمود : « من مشكلى در زن گرفتن تو نمىبينم ! » گفتم : اين سخن شما دو معنى دارد : يكى اين كه بى آن كه من به تو فرمانى داده باشم ، مشكلى نيست كه تو مرتكب گناهى شده باشى ! بنابراين شما چه دستورى مىدهيد كه من به دستور شما عمل كنم ؟
امام عليه السلام در پاسخ فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ازدواج فرمود . و ماجراى زن نوح و زن لوط را هم كه مىدانى چه بوده است ، ( خداوند مىفرمايد : )
« امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ » ؟
« 1 »
عرض كردم : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مثل من نبود ، زن زيردست او و به فرمان او بوده و به دين او معتقد بوده است !
فرمود : « با اين حال نظر تو دربارهء خيانتى كه در قول خداى تعالى آمده
هامش
( 1 ) - تحريم / 10 : همسر نوح و همسر لوط ( كه تحت سرپرستى دو بنده ، از بندگان صالح ما بودند ) ، ولى به آن دو خيانت كردند .