به قدرى پاكيزه مىنمايد كه پارهاى از آتش را در كف دست خود قرار دهد و آن را به قدرى نگه دارد كه خاموش شود ؟
امام عليه السلام مىفرمايد : تمام مردمى كه حاضر بودند سر به زير ساكت ماندند ، من از جا بلند شدم و گفتم : پدر جان ! فرمان مىدهيد تا من انجام دهم ؟ فرمود : من قصدم تو نبودى به يقين تو از من و من از تو هستم ، بلكه مقصود من ايشان بودند .
امام باقر عليه السلام مىفرمايد : پدرم سه مرتبه گفتهء خودش را تكرار كرد ، سپس فرمود : چقدر تعريف و توصيف زياد است ولى عمل اندك ! به راستى كه اهل عمل كم است ، به راستى كه اهل عمل كم است ! بدانيد كه ما اهل عمل و اهل تعريف هر دو را مىشناسيم و اين شناخت ما كوركورانه نيست بلكه ما اخبار شما را مىآزماييم و آثار شما را مىنويسيم .
امام باقر عليه السلام فرمود : « به خدا سوگند كه گويى از خجالت آنها را زمين لرزه گرفت تا آنجا كه مىديدم مردى از آنها به قدرى عرق مىريزد كه چشمانش را از زمين بلند نمىكند . پدرم چون اين وضع را از آنها ديد ، فرمود : خداوند شمارا بيامرزد ، من چيزى جز خير شما را نمىخواستم ؛ بهشت درجاتى دارد ، درجهاى متعلّق به اهل عمل است كه هيچ كس از مردم اين قوم آن درجه را درك نمىكند و درجهاى از آنِ اهل سخن كه جز ايشان كسى آن را درك نمىكند . امام عليه السلام فرمود : پس به خدا سوگند با اين سخن پدرم گويى كه آنها از بند نجات يافتند . » . « 1 »
3 - ابوجعفرى طبرى امامى ( شيعى ) از منهالبن عمر نقل كرده است ،
هامش
( 1 ) - كافى : 8 / 227 و 228 .