شگفتترين چيزى را كه در حبشه ديدهاى براى ما نقل كن ! جعفر گفت :
به خدا سوگند كه روزى من در حبشه داخل بازار مىرفتم ، زنى جلو آمد كه زنبيلى روى سرش بود من دلم به حال او سوخت ، مواد خوراكى او را برداشتم ، زن گفت : واى به حال تو در برابر مكافات دهندهء روز جزا ؛ روزى كه او كرسى حسابرسى خود را بگذارد و از ظالم حق مظلوم را بگيرد ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از شنيدن داستان ، فرمود : او خدا را تقديس و تنزيه نكرده است ، زيرا كه خداوند از كسى كه آن زن ظالم بداند براى مظلوم انتقام نمىگيرد ! » حديث را تا آخر نقل كرد . « 1 »
5 - محمّدبن يعقوب ( كلينى ) از سدير نقل كرده است ، مىگويد : خدمت امام باقر عليه السلام بوديم راجع به آنچه مردم پس از پيامبرشان انجام دادند و اميرالمؤمنين عليه السلام را تنها گذاشتند ، صحبت مىكرديم ، مردى از حاضران عرض كرد : خدا امر شما را اصلاح كند ! پس عزّت بنىهاشم كجا رفت با آن جمعيتى كه بودند ؟ امام باقر عليه السلام فرمود : « كسانى از بنى هاشم كه مانده بودند ، تنها جعفر ( طيّار ) و حمزه ( سيدالشهداء ) بود كه درگذشتند و با اميرالمؤمنين عليه السلام دو مرد ناتوان ذليل مانده بود كه سابقهء زيادى در اسلام نداشتند . عبّاس و عقيل كه از جمله آزاد شدگان ( كه در فتح مكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : انتم الطّلقا ) بودند . بدانيد به خدا سوگند كه اگر حمزه و جعفر بودند ؛ در حضور آنها اتفاقى كه براى آن حضرت افتاد ، نمىافتاد . و اگر آنها شاهد رفتار اين دو بودند خود اينها را از بين مىبردند ! » . « 2 »
هامش
( 1 ) - اشعثيّات : ص 247 .
( 2 ) - كافى : 8 / 189 .