11 - طبرى امامى ( شيعى ) از حمزةبن حمران به نقل از امام صادق عليه السلام از قول پدرش و او از جابربن عبداللَّه انصارى آورده است ، مىگويد :
« رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نماز عصر را با ما خواند ، همين كه از نماز فارغ شد رو به قبله نشست و مردم در پيرامون آن حضرت بودند در همان بين پيرمردى از مهاجران باديه نشين با جامهء كهنه آمد ، در حالى كه چهرهاش از شادى برق مىزد و خود را استوار مىنماياند در صورتى كه از ضعف و پيرى نمىتوانست خود را نگه دارد !
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شروع به جستجوى از حال او كرد ، پيرمرد گفت : يا نبى اللَّه ! من سخت گرسنهام ، غذايم بده ! و تن پوش ندارم ، لباسم بپوشان و مستمندم كمكم كن ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : من چيزى ندارم ولى ( تو را به نيكى راهنمايى مىكنم ) راهنماى به خير چون انجام دهندهء آن است ! به منزل كسى برو كه خدا و رسول خدا را دوست مىدارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارد و او خدا را بر خود ترجيح مىدهد ، به حجرهء فاطمه عليها السلام برو ! خانهء فاطمه عليها السلام چسبيده به آن خانهء رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود كه بدون همسران تنها در آنجا به سر مىبرد .
فرمود : بلال ! برخيز ! اين مرد را در خانهء فاطمه ببر ! مرد باديه نشين با بلال رفت همين كه بر درِ خانهء فاطمه عليها السلام ايستاد با صداى بلند ندا داد :
درود بر شما اى اهل بيت نبوت و محل رفت و آمد فرشتگان و جاى نزول جبرئيل روحالأمين به همراه ( آيات ) قرآن از جانب پروردگار جهانيان !
فاطمه عليها السلام پرسيد : اى مرد تو كيستى ؟ گفت : پيرمردى از عرب ، به زحمت خدمت پدرت سيد و سالار بشر رسيدم ؛ در حالى كهاى دختر محمّد صلى الله عليه و آله و سلم من بى لباس و به شدت گرسنهام ! پس خدا رحمتش را بر
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 240
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٢٤٠