عاد . امام عليه السلام فرمود : « آرى ، بنابراين آنجا درخت سدر را ديدهاى ؛ وقتى كه بازرگانان از آنجا عبور مىكنند از سايهء آن استفاده مىكنند ؟ » .
آن مرد پرسيد : فدايت شوم ! شما از كجا اينها را مىدانيد ؟ فرمود :
« اينها در نوشتهاى آمده است كه نزد ماست . و ديگر چه چيز را ديدهاى ؟ » .
اعرابى گفت : بيابانى تيره و تاريك را كه در آن جغد و بوم است و آخرش ناپيدا !
امام عليه السلام فرمود : « مىدانى آن وادى چيست ؟ » گفت : نه به خدا سوگند ، نمىدانم . امام عليه السلام فرمود : « آن وادى برهوت است و خلق كافر در آنجايند » سپس فرمود : « كجا بسر مىبرى ؟ » گفت : به صورت باديه نشينى مىگذرانيم . امام عليه السلام فرمود : « تو در ميان مردمانى بزرگ شدهاى و در مجالس آنها مىنشستى كه نه غذايى داشتند و نه آب آشاميدنى جز شير چهارپايانشان كه هم غذاى آنها و هم نوشيدنى آنها بود » . آن گاه رو به آسمان كرد و گفت : « خداوندا او را لعنت كن ! » .
حاضران در مجلس گفتند : فدايتان شويم ! چه كسى را نفرين مىكنيد ؟
فرمود : مورد نفرين من قابيل است كه خداوند او را به وسيلهء حرارت خورشيد و سرماى زمهرير عذاب مىكند . » .
سپس مرد ديگرى خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد : من جعفر را ديدم . مرد بيابانى پرسيد : جعفر كيست ؟ چه كسى است كه اين مرد از او مىپرسد : ( جعفر كيست ؟ ) در پاسخ او گفتند : پسر خودِ اوست . گفت :
سبحان اللَّه ! چقدر شگفت آور است كه اين مرد از اخبار آسمانى ( خبر
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 107
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٠٧