على ! مىخواهم آنچه را كه خداوند از غيب خود و علم خويش و از خلق و دين خود پسنديده به من سپرده است ، من هم به تو بسپارم .
امام عليه السلام فرمود : « اى زياد ! احدى از خلق با على عليه السلام در اين مقام شركت نداشت ، پس از آن كه وقت رفتن على عليه السلام فرا رسيد ، وى پسران خود را كه دوازده تن بودند فرا خواند و فرمود : اى پسران من ! خداوند نخواست جز ان كه در من سنّتى ( از يعقوب عليه السلام ) گذاشت ، يعقوب عليه السلام در حضور دوازده پسرش جانشين و خليفه خود را معرفى كرد ، بدانيد كه من هم شما را به جانشينى خود و صاحب امرتان خبر مىدهم آگاه باشيد كه حسن و حسين زادهء رسول خدايند ، سخن آنها را بشنويد و فرمان آنها را ببريد و پشتيبان آنها باشيد هر چه را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من سپرده است من هم به آنها مىسپارم ، آنها كه خداوند از خلق ، غيب و آيين خود پسنديده و به او سپرده ، خداوند براى آنها مقرّر فرموده است براى آنها از نظر اين كه وصىّ على عليه السلام هستند و آنچه را كه براى على عليه السلام از نظر اين كه وصى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است بر يكديگر برترى ندارند جز از نظر بزرگسالى ( حسن عليه السلام ) .
از اينرو شيوهء حسين عليه السلام اين بود كه در هر مجلسى كه حسن عليه السلام حضور داشت سخنى نمىگفت تا او برمىخاست . و پس از آن كه حسن عليه السلام درگذشت آن مقام را به حسين عليه السلام تسليم كرد و چون شهادت حسين عليه السلام فرا رسيد . دختر بزرگترش فاطمه بنت الحسين را فراخواند و نامهاى سربسته به او داد و وصيّتى آشكارا به او سپرد كه علىّبن حسين عليهما السلام در آن حال دچار بيمارى سختى بود كه به حال خود نبود و فاطمه آن نامه و آن نوشته را به علىّبن حسين عليهما السلام داد ، به خدا سوگند كه
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 542
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٥٤٢