وارد دوزخم نمايم . آن گاه گفت : يا محمّد ! آيا دوست دارى كه آنها را ببينى ؟ گفتم : آرى . فرمود : رو به جلو بيا ! جلو رفتم ناگاه علىّبن ابى طالب ، حسن ، حسين ، علىّبن حسين ، محمّدبن على ، جعفربن محمّد ، موسىبن جعفر ، علىّبن موسى ، محمّدبن على ، علىّبن محمّد ، حسنبن على و حجّت قائم عليه السلام را ديدم ؛ آن كه حلالم را حلال و حرامم را حرام سازد و انتقام مرا از دشمنانم بگيرد . ( خطاب آمد : ) يا محمّد ! او را دوست بدار كه من او را دوست دارم و دوستدارِ دوستان اويم . » . « 1 »
16 - شيخ مفيد از ابوبصير به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است ، مىگويد : پدرم امام باقر عليه السلام به جابربن عبداللَّه انصارى فرمود : « مرا به تو حاجتى است چه وقت براى تو آسان است كه تنها من باشم و تو ، و آن را از تو بپرسم ؟ جابر عرض كرد : سرورم شما هر وقت بخواهيد ! پس يكى از روزها با وى خلوت كرد ، فرمود : جابر ! از آن لوحى كه در دست مادرم فاطمه عليها السلام ديدى و آنچه را كه مادرم به تو خبر داد كه در آن لوح نوشته بوده است ، براى من نقل كن ! جابر گفت : خدا را گواه مىگيرم كه در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به خدمت مادرتان فاطمه عليها السلام رسيدم تا ولادت حسين عليه السلام را به آن حضرت تبريك بگويم ، در دست وى لوح سبزى را ديدم ، گمان بردم از زمرّد است و نوشتهء سفيدى را در آن ديدم به مانند نور خورشيد ، عرض كردم : پدر و مادرم فداى شما ، اين لوح چيست ؟
فرمود : اين لوحى است كه خداى تبارك و تعالى به رسول خود صلى الله عليه و آله و سلم هديه داده است و در آن نام پدرم و نام من و نام على و نام پسرانم و
هامش
( 1 ) - غيبت نعمانى : ص 93 .