چوپان و گلّهء خود جدا شده و تمام روز را مىدود و در رفت و آمد است و شب هنگام گلهاى را با چوپانش مىبيند و به آن دل مىبندد و فريب مىخورد ، شب را در خوابگاه آن بهسر مىبرد ، چون بامدادن چوبان گله خود را حركت مىدهد ، آن گوسفند گم شده نه چوپان را مىشناسد و نه آن گله را ؛ سرگردان به دنبال چوپان و گله خود مىدود ، باز گلهء ديگرى را با چوپانش مىبيند و به آن دل مىبندد و فريب مىخورد ولى چون چوپان بر او فرياد مىزند كه به دنبال چوپان و گلهء خود برو ! تو از چوپان و گلّه خود جدا شدهاى و سرگردانى !
او هراسان و سرگردان ، گم شده همچنان مىدود و چوپانى ندارد كه او را به چراگاه خود رهبرى كند و به جاى خود برگرداند . در اين ميان كه سرگردان است گرگى فرصت را از اين گم گشتگى او غنيمت مىشمارد و او را مىخورد .
آرى به خداى محمّد صلى الله عليه و آله و سلم كه چنين است ، هر كه صبح كند از اين امّت و امامى از طرف خداى عزّوجلّ نداشته باشد كه هم امامتش روشن و هم عادل باشد چنان است كه وى در حال گمراهى و گم گشتگى داخل در صبح شود و اگر بر اين حالت بميرد ، در حال كفر و نفاق مرده است .
بدان اى محمّد ! پيشوايان جور و پيروان ايشان از دين خدا بركنارند .
آنان گمراه و گمراه كنندهاند ، و هر كارى كنند چون خاكسترى است كه باد سختى در روز طوفانى به آن تاخته باشد و از آنچه كردهاند هيچ توان سود بردن ندارند ، اين است آن گمراهى آشكارا . » . « 1 »
هامش
( 1 ) - كافى : 1 / 183 .