من به زودى مردى به عنوان پيامبر خواهد آمد به نام نوح عليه السلام ، در زمان نبوّت او طوفان و غرق شدن اتّفاق مىافتد و به وصىّ خودت سفارش كن كه اين تابوت را با آنچه داخل آن است پاس بدارد و چون وفاتش رسيد ، بگو ! تا آن را به بهترين فرزندانش بسپارد و هر يك از اوصياى من وصيّت نامهء خود را داخل اين تابوت قرار دهد و اين را به يكديگر سفارش كنند ، و هر كه از ايشان نبوّت نوح را درك كرد با او سوار كشتى شود و تابوت را با محتواى آن با خود به كشتى برد و هيچ كدام از اين دستور سرپيچى ننمايد ، و اى هبةاللَّه زنهار تو و تمام فرزندانم از پسر ملعونم قابيل برحذر باشيد !
و چون آن روزى فرا رسيد كه خداى تعالى خبر داده بود كه وى از دنيا خواهد رفت ، آدم عليه السلام آمادهء مردن شد و يقين پيدا كرد ، فرشتهء مرگ نازل شد ، و آدم گفت : گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يكتاى بى شريك نيست و گواهى مىدهم كه من بندهء خدا و جانشين او در زمينم ، او به احسان و لطف خود مرا ايجاد كرد و فرشتگان را به سجدهء من فرمان داد و تمام اسماء را به من آموخت ، سپس مرا ساكن بهشت خود نمود و آن را براى من سراى ماندگار و خانهء سكونت و زندگى دائم من قرار نداد بلكه مرا آفريد تا در زمين ساكن سازد كه ارادهء تقدير و تدبير نموده بود .
و جبرئيل عليه السلام كفن آدم عليه السلام را با حنوط و با قطيفهاى آورد .
امام عليه السلام فرمود : « يا جبرئيل هفتاد هزار فرشته فرود آمدند تا در تشييع جنازهء آدم عليه السلام شركت كنند ، هبةاللَّه با جبرئيل عليه السلام جنازهء آدم را غسل دادند و كفن و حنوط كردند ، سپس جبرئيل به هبةاللَّه گفت : جلو برو و بر جنازهء پدرت نماز بخوان و هفتاد و پنج تكبير بگو ! پس فرشتگان حضور
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 313
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣١٣