ندارم كه زمين خالى از عالِمى باشد كه علم مرا بداند ، و به حكم من قضاوت كند تا او را حجّت خويش بر خلق قرار دهم .
اين بود كه آدم عليه السلام گروهى از مردان و زنان از فرزندان خويش را جمع كرد ، سپس به ايشان گفت : فرزندان من ! خداوند به من وحى فرموده است كه مرا از دنيا مىبرد و فرمان داده است كه به ديگر فرزندانم بگويم وصىّ من هبةاللَّه است و خداوند او را پس از من براى من و شما برگزيده است . بنابراين به سخنان او گوش فرا دهيد و امر او را اطاعت كنيد كه او وصىّ و جانشين من بر شماست .
آنها همگى گفتند : ما شنيديم و فرمان او را اطاعت مىكنيم و با وى مخالفت نخواهيم كرد . امام عليه السلام فرمود : « آدم عليه السلام دستور داد تابوتى آوردند ، سپس علم و اسماء و وصيّت نامهاش را داخل آن نهاد و به هبةاللَّه داد . پس به وى گفت : ببين هر وقت من از دنيا رفتم ، غسلم بده و كفن كن و بر من نماز بگذار و داخل قبرم بگذار ! چون وقت وفات تو نيز فرا رسيد و احساس كردى كه بايد به روى بهترين فرزندانت را در نظر بگير ؛ آن كه بيشتر از همه همراه تو بوده و از همه بالاتر است ، پس به او هر چه را كه من به تو وصيّت كردم ، وصيّت كن و زمين را خالى از عالِمى از دودمان ما نگذار . پسرم ! خداى تعالى مرا به زمين آورد و در آنجا مرا خليفه و حجت خود بر خلق قرار داد ، و من هم تو را پس از خود حجّت خدا در زمين قرار دادم .
بنابراين نبايد از دنيا برون روى مگر اين كه پس از خود براى خدا حجّتى بر خلق قرار دهى و اين تابوت و آنچه را كه داخل آن است و من به تو تسليم كردهام ، تو هم به او تسليم نمايى ، و به او اعلام كنى ! كه از ذرّيهء
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 312
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣١٢