منزلتش مشهورتر از آن است كه توصيف كنيم . و گنجى « 1 » مىگويد : وى 180 كتاب تصنيف كرده است .
كشى در رجال خود او را ياد كرده و از حامد بن محمّد ازدى بوشنجى « 2 » ملقب به فوزا از مردم بوزجان نيشابور روايت كرده است كه ابومحمّد فضلبن شاذان ( خدايش بيامرزد ! ) او را راهى عراق نمود ؛ آنجايى كه ابومحمّد حسنبن على عليهما السلام - امام عسكرى - بود . مىگويد : وى بر ابومحمّد وارد شد ، همين كه خواست بيرون شود ، از او نوشتهاى داخل حصار ( حياط ) ، به هم پيچيده ميان رداى آن حضرت افتاد پس ابومحمّد آن را برداشت - كتاب از نوشتههاى فضلبن شاذان بود - و براى او طلب رحمت كرد و يادآور شد كه مردم خراسان به جايگاه فضلبن شاذان و اين كه در ميان آنها سكونت داشت ، غبطه مىخورند ! « 3 »
و از ابوالحسن محمّد بن اسماعيل بندقى نيشابورى نيز نقل است كه فضلبن شاذانبن خليل را عبداللَّه بن طاهر ؛ پس از اينكه او را فراخواند و از كتابهايش جويا شد و دستور داد آنها را بنويسد از نيشابور تبعيد كرد .
راوى مىگويد : فضلبن شاذان ذيل نوشتههايش نوشت : اسلام عبارت از شهادت به خداى يگانه و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و آنچه در پى اينهاست .
پس يادآور شد كه او دوست دارد بداند عقيدهء وى دربارهء پيشينيان
هامش
( 1 ) - در نسخه بدل ، كشى آمده است ( معجم رجالالحديث آية اللَّه خويى : ج 13 / 289 ) - م .
( 2 ) - بوشنجان نام روستايى از روستاهاى هرات است - م .
( 3 ) - ظاهراً در آن روز فضلبن شاذان كه بيمار بود ، به رحمت حق و اصل شده بود - م .