تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
زهرى مىگويد : ديه را برايشان عرضه كردم ، نپذيرفتند و باز اصرار كردم ، قبول نكردند ، جريان را به عرض علي بن حسين عليهما السلام رساندم ، فرمود : « گروهى از كسان خودت را به همراه ببر كه شاهد بر آنها باشند ! » . مىگويد : اين كار را كردم باز هم آنها خوددارى كردند و اين افراد همراهى من شاهد بودند ، نزد علي بن حسين عليهما السلام برگشتم و ماجرا را گفتم ، فرمود : « ديه را به صورت پراكنده همراهت بردار سپس وقت ظهر و موقع صبح در خانهء او برو و آنها را داخل منزل بينداز ، هر كس به مقدارى از آن برمىدارد ، به حساب ديه براى تو محاسبه مىشود ، زيرا كه وقت ظهر و طلوع فجر ساعتى است كه اهل منزل از خانه در مىآيند . » . زهرى مىگويد : همين كار را كردم و اگر علي بن حسين عليهما السلام نبود هلاك شده بودم . كلينى مىگويد : بعضى از راويان شيعه گويند : زهرى مردى را زده بود ، زخمهايى برداشته بود كه در اثر ضربات او سرانجام مرد . « 1 » 3 - همو از هشام‌بن سالم و ابىبكير و ديگران نقل كرده است ، مىگويد : علي بن حسين عليهما السلام در حال طواف بود . چشمش به جمعى در گوشهء مسجد افتاد ، پرسيد : « اين جماعت كيستند ؟ » گفتند : اينك محمّدبن شهاب ( زهرى ) عقلش پريشان شده است نمىتواند حرف بزند ، كسانش او را بيرون آورده‌اند شايد مردم را ببيند ، حرف بزند ! همين كه علي بن حسين عليهما السلام از طواف فارغ شد ، رفت تا به وى نزديك شد ، چون محمّدبن شهاب ( زهرى ) او را ديد شناخت ، علي بن
هامش
( 1 ) - كافى : 7 / 295 .