اسماء مىگويد : همين كه فاطمه عليها السلام حسين عليه السلام را به دنيا آورد ، روز اوّل بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تشريف آورد و فرمود : اسماء ! ( قنداقهء ) پسرم را بياور ! من او را در پارچهء سفيدى تقديم كردم همان كارى را كه با حسن كرده بود ، با اين مولود كرد .
اسماء مىگويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گريه كرد سپس ( خطاب به حسين عليه السلام ) فرمود : به زودى براى تو خبرى خواهد بود ، خدايا ! كشندهء او را لعنت كن ! فاطمه عليها السلام آن خبر را نمىدانست كه چيست ! چون روز هفتم شد ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمد و فرمود : پسرم را بياور ، قنداقه را بردم و به آن حضرت دادم ، پس با حسين عليه السلام نيز همان كار را كرد و همان طورى كه حسن را عقيقه كرده بود ، او را با گوسفند نرى ( قوچى ) عقيقه كرد ؛ يك پاى آن را به قابله داد ، و سر او را تراشيد و به وزن موى سرش نقره داد و سر او را با خلوق ( آميختهاى از زعفران ) نرم كرد و فرمود : خون ( ماليدن ) از كارهاى جاهليت است .
اسماء مىگويد : سپس او را در دامنش گذاشت و فرمود : يا اباعبداللَّه ! بر من گران است ! و آنگاه گريست . گفتم : پدر و مادرم به فدايت ! شما امروز و در روز نخست اين رفتار را داشتيد ، چرا ؟
فرمود : من به حال اين پسرم مىگريم كه گروهى ستمگر كافر از بنىاميّه او را مىكشند ، خداوند شفاعت مرا در روز قيامت به آنان نمىرساند ؛ او را مردى مىكشد كه به دين لطمه مىزند و به خداى بزرگ كافر است .
آنگاه عرضه داشت : خداوندا من از تو دربارهء اين دو همان را مىخواهم كه ابراهيم عليه السلام براى ذريّهاش خواست ! خدايا اينها را و دوستانشان را دوست بدار و به قدر ظرفيت آسمان و زمين مخالفان
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 379
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣٧٩