مىشود ما را بازداشت » . « 1 »
36 - از حنّانبن سدير ، به نقل از پدرش ، از قول ابوجعفر محمّدبن علىّ الباقر عليهما السلام آورده است كه فرمود : « پدرم علي بن حسين عليهما السلام وقتى كه آماده نماز مىشد ، لرزه بر اندامش مىافتاد و رنگش زرد مىشد و اعضاى بدنش مرتعش مىگشت و زير آسمان مىايستاد و اشكهايش بر گونهها جارى مىشد و مىگفت : اگر بنده بداند با چه كسى راز و نياز مىكند باز نخواهد ايستاد !
روزى به صحرا رفت و غلامش به دنبال او رفت ، ديد روى سنگ سختى به سجده رفت . غلام مىگويد : من ايستادم در حالى كه صداى آه و ناله و گريه آن حضرت را مىشنيدم .
مىگويد : شمردم هزار مرتبه گفت : لا إله الّا اللَّه حقاً لا إله الّا اللَّه تعبّداً و رقّاً لا إله الّا اللَّه ايماناً و صدقاً سپس سر از سجده برداشت در حالى كه محاسن و صورتش غرق اشكهاى چشمش بود .
غلامش عرض كرد : اى مولا و آقاى من ! آيا وقت آن نرسيده است كه غم و اندوهت سر آيد و كمتر گريه كنى ؟ !
فرمود : واى بر تو يعقوببن اسحاقبن ابراهيم عليهم السلام پيامبر و پيامبرزاده يازده پسر داشت ، خداوند يكى از پسرانش را از جلوى چشمش غايب ساخت ، موى سر و صورتش از غيبت او سفيد شد و كمرش از غم خميد و چشمانش از گريه زياد نابينا شد در حالى كه پسرش در دنيا زنده بود ولى من خود پدر و برادر و هفده تن از كسانم را كشته روى خاك ديدم ، بنابراين چگونه غمم سرآيد و گريهام كم
هامش
( 1 ) - تيسيرالمطالب : ص 114 .