تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
آنجا بودم ، ماه رمضان بود ، چون شب آخر فرا رسيد ! منادى مروان مأمور شد تا در بين مردم ندا دهد كه همگى براى نماز عيد به بقيع روند ! من هم از منزلم صبحگاهان هواى گرگ و ميش آهنگ محضر سرورم على بن حسين عليهما السلام كردم ، به هيچ محلّه‌اى از محلّات مدينه نرسيدم مگر اينكه ديدم اهل محل به سمت بقيع مىروند ، و به من مىگويند : جابر به كجا مىروى ؟ گفتم : به سمت مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىروم تابه مسجد رسيدم و وارد مسجد شدم ، كسى را در آنجا بجز سرورم على بن حسين عليهما السلام نيافتم و آن حضرت ايستاده بود ، به تنهايى نماز صبح را مىخواند ايستادم و با نماز آن حضرت نماز خواندم و چون از نمازش فارغ شد . سجدهء شكر بجا آورد ، آنگاه نشست و مشغول دعا شد ؛ من هم به دعاهايى كه مىفرمود ، آمين مىگفتم . دعاى آن حضرت پايان نيافته بود كه آفتاب سرزد ، فورى روى پاها بلند شد و رو به قبله و مقابل قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ايستاد ، سپس دستها را بقدرى بالا برد كه مقابل صورتش قرار گرفت و عرضه داشت . « خداوندا ! اى آقاى من ! تو مرا آفريدى و آفرينش مرا آغاز كردى بدون اينكه نيازى به وجود من داشته باشى بلكه از راه تفضّل بر من مرا خلق كردى و براى من اجل و روزيى را مقدّر فرمودى ، كه هيچ كس چيزى از آنها را نمىتواند از بين ببرد و چه در زمان كودكى و چه در بزرگى مرا با انواع نعمتها و كفايت خويش حمايت كردى بدون اينكه من كارى داشته باشم و تو از آن مطّلع باشى و بدان جهت پاداشم دهى ، بلكه تنها از راه جود و كرم و امتنان بود ؛ و چون مدت و مهلت نوشتار از علم خود را به من رساندى و مرا از معرفت يگانگى و اقرار به ربوبيّت خود آگاه