امام عليه السلام فرمود : « آرى » .
پرسيد : پدر شما مؤمنان را كشت ؟ علي بن حسين عليهما السلام با شنيدن سخن وى گريست و سپس دستى به صورتش كشيد و فرمود : « واى بر تو ! از كجا تو به قطع و يقين رسيدى كه پدرم مؤمنان را كشت ؟ !
گفت : همين گفتهء خود ايشان كه « برادران ما به ما ستم كردند ! و ما براساس ستمگرى آنها با ايشان پيكار مىكنيم » .
فرمود : « آيا قرآن را تلاوت مىكنى ؟ »
گفت : آرى .
فرمود : آيا قول خداى تعالى :
« ( وَ إِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً .
وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً .
وَ إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً »
« 1 » را قرائت كردهاى ؟ » .
عرض كرد : آرى .
فرمود : « وى برادر ايشان در قبيله و يا در آيين ايشان بود ؟ » گفت در قبيلهشان .
فرمود : « پس برادر دينى ايشان نبود . » . عرض كرد : مشكل مرا حل كردى . « 2 »
36 - عياشىبه سندخود از وشّاء به نقل از امام رضا عليه السلام آورده است كه فرمود : « علىبنحسين عليهما السلام لبّادهوردااز پارچهء خز بر تن و كلاه مخصوص ( قلنسوه ) بر سر مىگذاشت و رداى خود را مىفروخت و بهاى آن را
هامش
( 1 ) - اعراف / 65 : ما به سوى جمعيت عاد برادرشان هود را فرستاديم . اعراف / 85 : و ما به سوى مردم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم . اعراف / 73 : و ما به سوى قوم ثمود برادرشان صالح را فرستاديم .
( 2 ) - تفسير فرات : ص 18 .