تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
كرد و سپس گفت : يا علي بن حسين ! چه شده است كه تو را غمگين مىبينم ؟ آيا به خاطر دنياست كه روزى خدا براى نيكوكار و تبهكار حاضر است ؟ ! گفتم : براى اين غمگين نيستم چون همانطور كه مىگويى روزى مىرسد ! گفت : پس براى آخرت غمگينى ؟ كه خداوند وعده‌اش درست است و در آن باره پادشاه قاهر حكم مىكند - يا گفت : خداى توانا حكم مىكند ! - گفتم : غم من براى آن هم نيست زيرا آن هم چنان است كه تو مىگويى ! پرسيد : پس غم تو براى چيست ؟ گفتم : از فتنهء پسر زبير بيمناكم و آنچه بر سر مردم مىآيد ! فرمود : او با شنيدن اين سخن خنديد ، سپس گفت : اى علي بن حسين ! آيا كسى را ديده‌اى كه خدا را بخواند و او جواب ندهد ؟ گفتم : خير . گفت : و آيا كسى را ديده‌اى كه چيزى را از خدا درخواست كند و او ندهد ؟ گفتم : خير . سپس از چشمم ناپديد شد . » « 1 » 16 - از ابوحمزه ثمالى به نقل از علي بن حسين عليهما السلام آورده است ، فرمود : « مردى با اعضاى خانواده‌اش سوار كشتى شد ، كشتى آنها شكست ، كسى از آنها نجات نيافت جز همسر آن مرد كه به تخته پاره‌اى از تخته‌هاى كشتى نشست ، نجات يافت تا اينكه به يكى از جزيره‌هاى آن دريا پناه برد و در آن جزيره مردى بود كه راهزنى مىكرد و براى خدا حرمتى قائل نبود ، مگر اينكه زير پا مىگذاشت و مىشكست ، و همين
هامش
( 1 ) - كافى : 2 / 63 .