خرما را بريد و بر روى تخت تابوتى فراهم كرد - و اين نخستين تابوت بود - فاطمه عليها السلام با ديدن تابوت لبخندى زد ، در حالى كه من هرگز او را پس از پدرش جز آن روز متبسّم نديده بودم ، سپس پيكر او را با همان تابوت برداشتيم و شبانه دفن كرديم . » . « 1 »
88 - از عمربن على از پدرش علي بن حسين عليهما السلام نقل كرده است :
مىفرمايد :
« حسنبن على عليهما السلام موقعى كه على عليه السلام كشته شد ، براى مردم خطبه خواند و پس از حمد و ثناى الهى فرمود : امشب مردى درگذشت كه پيشينيان در عمل بر او پيشى نگرفته و آيندگان به او نخواهند رسيد ، او كسى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم همواره پرچم خود را به دست او مىداد و او در حالى مىجنگيد كه جبرئيل از طرف راست و ميكائيل از طرف چپ او را همراهى مىكردند و بر نمىگشت تا اين كه خداوند پيروزى را نصيب او مىكرد و پس از خود هيچ زر و سيمى بجا نگذاشت ، جز هفتصد درهم كه از سهم او از بيت المال زياد آمده بود و مىخواست با آن خدمتكارى براى خانوادهاش بخرد !
سپس فرمود : اى مردم ! هر كه مرا مىشناسد كه مىشناسد و هر كه نمىشناسد ، من حسنبن على ، پسر پيامبرم ، و منم فرزند وصى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و منم پسر بشير و نذير ، و من فرزند آن كسى هستم كه به اذن خدا مردم را به سوى او فرا مىخواند ، و منم پسر چراغ تابان و من از اهل بيتى هستم كه خداوند پليدى و ناپاكى را به طور كلى از آنها برده و
هامش
( 1 ) - مستدرك : 3 / 4 .