تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
على عليه السلام خلوت كرده است نگران بود ! ابوبكر آن شب را خوابيد ، در خواب ديد گويا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مجلس وى مجسم شد ، ابوبكر از جا برخاست به آن حضرت سلام داد ولى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم صورتش را از او برگرداند ، ابوبكر روبروى آن حضرت رفت ، دوباره سلام داد ، باز هم صورتش را از او برگرداند . ابوبكر عرض كرد : يا رسول اللَّه ! آيا شما دستورى داده‌ايد كه من اجرا نكرده‌ام ؟ فرمود : مىخواهى جواب سلام تو را بدهم در حالى كه تو با كسى كه خدا و رسولش او را دوست مىدارند ، دشمنى كردى ؟ آن حق را به صاحبش برگردان ! ابوبكر پرسيد : صاحب آن حق كيست ؟ فرمود : آن كسى كه تو را در آن بارهء سرزنش كرد ، يعنى على . گفتم : يا رسول اللَّه آن حق را به وى باز گرداندم ! سپس او ( پيامبر ) را نديد . صبح كه شد ، پگاه نزد على عليه السلام آمد و گفت : يا اباالحسن دستت را باز كن تا با تو بيعت كنم ! آنچه را كه در خواب ديده بود براى على عليه السلام نقل كرد . امام عليه السلام مىفرمايد : على عليه السلام دستش را باز كرد ، ابوبكر دست به دست او كشيد و با وى بيعت كرد و به او واگذارد و گفت : به مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم درآى و آنچه را كه من امشب در خواب ديده‌ام و آنچه بين من و تو گذشته است به مردم بگو ، و من از اين ماجرا بيرون مىشوم و تسليم تو مىكنم ! على عليه السلام فرمود : آرى . ابوبكر از نزد وى در حالى بيرون شد كه رنگش