عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ »
« 1 »
يزيد با شنيدن سخن امام عليه السلام رو به پسرش خالد كرد و گفت : پاسخ او را بگو ! خالد منظور او را نفهميد ، پس يزيد گفت : بگو !
« ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ . »
« 2 »
3 - همو مىگويد : سپس نعمان بن بشير را طلبيد و به وى گفت : آماده باش تا اين زنان را به مدينه ببرى ! و چون خواست از شام آنها را حركت دهد ، على بن حسين عليهما السلام را طلبيد و با او خلوت كرد و گفت : خدا پسر مرجانه را لعنت كند ! اگر كار پدرت با من بود ، هر چه مىخواست به او عطا مىكردم و به هر وسيلهاى از قتل او جلوگيرى مىكردم ولى حكم خدا چنين بوده است كه ديدى ! از مدينه هر نيازى كه داشتى به من بنويس و براى او و كسانش پوشاك لازم را داد و كسانى از جمله نعمان بن بشير را با ايشان فرستاد و دستور داد آنها را شبانه حركت دهد و مأموران پيشاپيش آنان حركت كنند و لحظهاى غافل نباشند و چون فرود آيند از آنها فاصله بگيرند و در اطراف پراكنده باشند همچون پاسداران ايشان و چنان فرود آيند كه اگر كسى از آنها براى وضو يا قضاى حاجتى رفت بيمى نداشته باشد !
پس نعمان بن بشير و همراهان با ايشان حركت كردند و همواره آنها
هامش
( 1 ) - حديد / 22 : مصيبتى در زمين به كسى نمىرسد و نه در جانهاى شما مگر آن كه در نوشتههاى آسمانى موجود است پيش از آن كه آنها را خلق كنيم ! و اين كار بر خدا بسى سهل و آسان است .
( 2 ) - شورى / 30 : گرفتاريهايى كه به مردم مىرسد به سبب كارهاى خود ايشان است و خداوند از بسيارى از آنها گذشت مىكند .