فوافيناه في بعض اللّيل فأدخلنا عليه فسألنا عن الخبر ، فحكينا له ما رأينا فقال :
ويحكم لقيكم أحد قبلي وجرى منكم إلى أحد سبب أو قول ؟ قلنا : لا ، فقال : أنا نفيّ من جدّي ، وحلف بأشدّ أيمان له أنّه رجل إن بلغه هذا الخبر ليضربنّ أعناقنا فما جسرنا أن نحدّث به إلّا بعد موته .
219 - وأخبرني جماعة ، عن أبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه رحمه اللّه قال :
حدّثنا عليّ بن الحسن بن الفرج المؤذّن قال : حدّثني محمّد بن حسن الكرخي قال : سمعت أبا هارون - رجلا من أصحابنا - يقول : رأيت صاحب الزّمان عليه السّلام ووجهه يضيء كأنّه القمر ليلة البدر ، ورأيت على سرّته شعرا يجري كالخطّ ، وكشفت الثوب عنه فوجدته مختونا ، فسألت أبا محمّد عليه السّلام عن ذلك فقال :
شرح
ما هم در نيمهء شب وارد شديم وبه نزد معتضد رفتيم ، از ما پرسيد كه چه خبر ؟ ما هم آنچه را كه ديده بوديم ، برايش حكايت كرديم . گفت : واي بر شما ! آيا قبل از من ، كس ديگرى را هم ديدهايد وجريان را براي كسى هم گفتهايد ؟ گفتيم : نه . گفت : من نسل جدّم « 1 » نيستم وقسمهاى شديدي ياد كرد كه اگر بفهمم اين خبر وماجرا به گوش كسى رسيده باشد گردنتان را نزنم !
پس تا زماني كه أو زنده بود ما جرأت نقل آن را نداشتيم . تا اينكه از دنيا رفت .
25 / 219 - أبى جعفر محمّد بن علي بن حسين بن بابويه رحمه اللّه گفته كه علي بن حسن بن فرج مؤذن گفته است كه محمّد بن حسن كرخى گفته : از أبو هارون كه از بزرگان ما بود شنيدم كه مىگفت : صاحب الزمان عليه السّلام را هنگام تولد زيارة كردم كه چهره مباركش مانند ماه شب چهارده مىدرخشيد ، روى شكم حضرت خط مويى بود به پايين كشيده شده ، پارچه كنار رفت ، ديدم ختنه شده بود . از ابا محمّد عليه السّلام در اين مورد پرسيدم ، حضرت فرمودند :
هامش
( 1 ) . مراد معتضد عباسى اين است كه اگر به من خبر برسد كه به كسى گفتهايد . از بنى عباس نيستم اگر گردنتان را نزنم .