قد نال الحزن من وجنتيه وشاع التغيّر في عارضيه وأبلى الدمع محجريه وهو يقول :
[ سيّدي ] غيبتك نفت رقادي وضيّقت علىّ مهادي وابتزّت منّي راحة فؤادي ، سيّدي غيبتك أوصلت مصائبي بفجائع الأبد وفقد الواحد بعد الواحد بفناء الجمع والعدد ، فما أحسّ بدمعة ترقأ من عيني وأنين يفشا من صدري .
قال سدير : فاستطارت عقولنا ولها ، وتصدّعت قلوبنا جزعا من ذلك الخطب الهائل والحادث الغائل ، فظننّا أنّه سمت لمكروهة قارعة ، أو حلّت به من الدهر بائقة ، فقلنا :
لا أبكى اللّه عينيك يا ابن خير الورى من أيّة حادثة تستذرف دمعتك وتستمطر عبرتك ؟
وأيّة حالة حتمت عليك هذا المأتم ؟
شرح
واندوه از چهره وظاهر وأحوال ايشان معلوم مىشد وأشك ، كاسه چشمهاى ايشان را پر كرده بود ومىفرمودند :
اى سيّد من ! غيبت تو خواب را از من گرفته ، وبستر استراحت را بر من تنگ كرده وراحتى وآسايش قلبم را گرفته است . آقاى من ! غيبت تو مصيبتهاى من را به اندوه ابدى رسانده وفقدان واز دست دادن يكى پس از ديگرى ، جماعت وعدد را از بين برده ، از غم فراق تو أشك چشمانم بخشكيده وسوز دلم فرو ننشسته است .
سدير مىگويد : [ با شنيدن اين كلمات از امام صادق عليه السّلام ] از شدت حيرت ، عقل از سرمان پريد واز اين سخنان هولناك ومهلك امام قلبمان گويى پارهپاره شد . گمان كرديم كه مصيبت بزرگى به حضرت وارد شده است ، بنابراين عرض كرديم :
خداوند چشمان شما را گريان نكند ، اى فرزند بهترين خلايق ، از چه حادثه وپيش آمدى اينگونه مثل باران از چشمتان أشك مىآيد ؟ وچه حالتي شما را به اين غم واندوه انداخته است ؟