تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
مواجه شد و با خود گفت خداوند هيچگاه بنده‌اش را به كارى كه خارج از طاقت اوست امر نمىفرمايد آنگاه به قصد بلعيدن آن كوه پيش رفت او هر چه جلوتر مىرفت آن كوه را كوچكتر مىديد تا آنكه نهايتا به صورت لقمه‌اى كوچك و لذيذ درآمد بعد از مدتى او به تشتى رسيد و طبق دستور خداوند آن را در زير خاك پنهان نمود اما بعد از مدتى متوجه شد كه تشت مجدداً نمايان گشته است . سپس در مسيرش با پرنده‌اى مواجه شد كه بازى شكارى در تعقيب اوست پيامبر بدستور خداوند پرنده را در آستين پيراهن خود امان داد . در اين هنگام باز به سخن درآمده و گفت : صيد مرا از چنگم ربودى اكنون ساعتى است كه در پى او حركت مىكنم . در اينجا او به ياد فرمان چهارم خداوند افتاد كه نبايد كسى را مايوس كند به همين خاطر تكه‌اى از ران پرنده را كنده و بسوى باز پرتاب كرد . كمى بعد با مردارى بد بود كه كرم تمام بدنش را پوشانيده بود مواجه گرديد و سريعا از آن روى برتافته و گريخت در اين لحظه خداوند به او وحى فرستاد كه آن كوه نشانه غضب است زيرا كه انسان به هنگام خشم خود را نمىبيند و شان و منزلت او با بزرگى غضب عجين مىگردد اما آنگاه كه آرام گرفت قدر خويش را مىشناسد و مىفهمد كه اگر صبر پيشه مىكرد غضب با تمام عظمتش به اندازه لقمه‌اى لذيذ و گوارا مىگشت و اما آن تشت عمل صالح است كه بنده مخلص خداوند هر چه بخواهد آن را از ديگران مخفى بدارد باز خداوند آن را نمايان نموده و براى صاحبش خواهد آراست . و پرنده نشانه مردى است كه براى اندرز نزد تو مىآيد كه بايد از نصايحش استقبال نمايى و آن باز شكارى حاجتمندى است كه رو بسوى تو نهاده پس نبايد از درگاهت نااميد بازگردد و اما آن مردار گنديده غيبت است كه مىبايست همواره از آن گريزان باشى . [ 1 ] امام صادق ( ع ) فرمودند : خداوند به يكى از انبياى بنى اسرائيل وحى فرستاد اگر چنانچه بخواهى مرا در فردوس برين ملاقات نمايى مىبايست در دنيا غريبانه و با حزن و اندوه زندگى كنى بمانند پرنده‌اى تنها كه در دل آرام شب از بقيه پرندگان فاصله گرفته و با خداى خويش مانوس گشته است . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] عيون اخبار الرضا - ج 1 - ص 249 . [ 2 ] بحار - ج 14 - ص 457 .