تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
افكنده بودند در اين لحظه زنبور نيشى بر صورت او زد و كمى بعد محل نيش زنبور متورم شده و خون و چرك فراوان از آن فوران كرد . پادشاه قادر به صحبت نبود و زنبور گوشت گونه و مغز سر او را به تدريج خورد . بعد از مدتى بوى تعفن همه كاخ را فرا گرفت وقتى حاضرين پرده نشيمنگاه شاه را كنارى زدند او را ديدند كه بدون سر روى زمين افتاده است . اگر اين داستان براى انسانها مايه عبرتى باشد حتما از آن بهره خواهند جست لكن لهو و لعب دنيا آنان را به خود مشغول ساخته است پس آنها را به خود واگذار تا در سركشى و گناه غرق شوند و آنگه كه وعده خداوند به منصه ظهور رسد در آنهنگام نيكوكاران پاداش اعمال شايسته خويش را خواهند ستاند منزه است خداوندى كه آفريننده روشناييهاست . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] سعد السعود - ص 47 تا 51 .