تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
آنصورت دروغگو شمرده خواهم شد خداوند خطاب به او گفت تو بنده‌اى مامور بيش نيستى بهتر است فرمان ما را ابلاغ نمايى . [ 1 ] از امام باقر ( ع ) روايت شده است هنگاميكه پادشاه « قبط » تصميم به انهدام بيت المقدس گرفت مردم گرد حزقيل جمع شده و از او خواستند تا دست به دعا بردارد و به نجات قدس برخيزد چيزى نگذشت كه با دعاى او پادشاه قبط و سپاهيانش شبانه به عذاب الهى گرفتار آمده و همگى به هلاكت رسيدند صبح روز بعد حزقيل كه از استجابت دعاى خويش به شگفت آمده بود با خود گفت سليمان پيامبر نيز بر من برترى نخواهد داشت ! همين گفته باعث شد تا خداوند زخمى را در كبد او ايجاد نمايد درد حاصل از زخم حزقيل را آزار مىداد تا آنكه به درگاه پروردگار تضرع نموده و تقاضاى بخشش كرد پس از مدتى خداوند به او وحى فرستاد تا براى رهايى از درد شيره انجير را بر سينه و شكم خود بمالد . [ 2 ] « معلى بن خنيس » از امام صادق ( ع ) روايت مىكند قوم طاعون زده‌اى كه در آيه 243 سوره بقره از آنها نام برده شده است در عيد نوروز مجدداً به دنيا رجعت نمودند در آن روز حزقيل به امر خداوند با پاشيدن مقدارى آب بر قبور آنها باعث شد تا سى هزار نفر بار ديگر سر از خاك برداشته و زندگى دوباره‌اى را شروع كنند و به همين خاطر است كه پاشيدن آب در ايام نوروز از سنتهاى متداول گشت [ 3 ] البته نبايد از رواياتى مشابه آنچه گذشت اين گونه استنباط كرد كه نمىبايست از طاعون و امثال آن گريخت بلكه منظور اينست كه اگر پايان زندگى انسانها فرا رسيده باشد فرار يا عدم آن نفعى نخواهد بخشيد همچنانكه اخبار بسيار زيادى در ترغيب فرار از طاعون وارد گشته است و اين گونه اخبار تعارضى با حديث پيامبر ( ص ) كه فرمودند « الفرار من الطاعون كالفرار من الزحف فرار از طاعون بمانند فرار از برابر سپاه انبوه دشمن است » ندارد : زيرا كه به فرمايش امام صادق ( ع ) پيامبر ( ص ) اين حديث را در جمع مرزبانان مسلمانى ايراد كردند كه به پاسدارى از حدود و ثغور حكومت اسلامى مشغول بودند . چرا كه اگر آنها بر فرض شيوع طاعون مىخواستند از برابر
هامش
[ 1 ] بحار - ج 13 ص 382 . [ 2 ] محاسن - ص 553 و بحار - ج 13 - ص 383 . [ 3 ] بحار - ج 13 ص 386 .