تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
منادى فرياد مىزند هيچكس لازم نيست آب و غذايى به همراه خويش بردارد زيرا كه سنگ موسى بن عمران همراه ماست و در هر منزلى تا نجف اشرف از تشنگان رفع عطش كرده و گرسنگان را سير مىنماييم [ 1 ] ثعلبى مىگويد : خداوند به موسى وعده داد تا قومش را به سرزمين مقدس وارد نمايد اما در آنجا گروهى از ستمگران بنام « عمالقه » كه از ذريه عملاق بن لاوى بن سام بن نوح بودند زندگى مىكردند . موسى نيز در صدد نبرد با آنها برآمد و به همين خاطر از ميان طائفه‌هاى مختلف بنى اسرائيل دوازده نفر را به عنوان سر كرده برگزيد تا براى كسب اخبار به طرف محل حكومت عمالقه حركت نمايند اين گروه در بيرون شهر با فوج بن عناق مواجه گشتند او مردى بود با قامتى به ارتفاع بيست و سه هزار ذراع كه بر ابرها چنگ مىانداخت و ماهيان را از قعر اقيانوسها شكار كرده و درون خورشيد سرخ نموده و مىخورد [ 2 ] مىگويند عوج به هنگام طوفان نزد نوح آمده و از او خواست تا وى را همراه خويش سازد اما نوح او را دشمن خدا خوانده و از خود دور ساخت و با آنكه در آنزمان آب ، كوههاى عظيم را به زير برده بود اما نتوانست بيشتر از زانوان عوج را بپوشاند او مدت سه هزار سال عمر كرد تا آنكه بدست موسى ( ع ) به قتل رسيد . مىگويند عوج تكه سنگى به اندازه محل استقرار افراد موسى را از كوه جدا كرده و خواست در ميان آنها اندازد اما خداوند هدهدها را مامور ساخت تا با نوك زدنهاى پياپى صخره‌اى را از كوه جدا ساخته و روى گردان او اندازند . ضربه‌اى كه بر عوج وارد آمد باعث گشت تا بر زمين افتد . در اين هنگام موسى ( ع ) خيزشى برداشته و با عصايش بر پاشنهء پاى او كوبيد و سپس وى را به قتل رسانيد مردمى كه پيرامون موسى جمع شده بودند بيدرنگ بسوى او شتافتند و سرش را از بدن جدا ساختند . سپس جنازه‌اش را در ميان نيل انداختند . مىگويند هنگاميكه عوج دوازده سر كرده بنى اسرائيل را دستگير كرده و در ميان دامان خويش قرار داد به خانه آمد او ابتدا تصميم گرفت آن گروه را به قتل رساند اما همسرش پيشنهاد كرد آنها را آزاد سازد تا از آنچه ديده‌اند قوم خويش را
هامش
[ 1 ] كافى - ج 1 - ص 231 . [ 2 ] اين گونه افسانه‌ها معمولًا از طرف اهل سنت حكايت مىشود و اماميه به آن وقعى نمىنهند .
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 393 | السيد نعمة الله الجزائري / عزيزى