را از همسرش پوشيده مىداشت روزى در خلوت اسماعيل را از خوابى كه ديده بود آگاه ساخت ، اسماعيل وقتى حالت پدر را مشاهده كرد خطاب به او گفت :
پدر جان دست و پاى مرا محكم ببند تا دچار ترس و لرز نشوم و مراقب باش كه لكههاى خون من لباس تو را آغشته نسازد چرا كه در آنصورت مادرم از جريان مطلع خواهد گشت . پدر جان كارد خود را تا مىتوانى تيز و برنده ساز تا بسرعت گلويم را بشكافد چرا كه مرگ بسيار سخت است . ابراهيم ( ع ) وقتى رضامندى و فرمانبردارى فرزندش را مشاهده كرد گفت : تو بهترين ياور من در اجراى دستور الهى مىباشى . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] مجمع البيان - مجلد 4 - ج 8 - ص 710 .