تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
مخالفان به هجوم خود بر نوح و ضرب و شتم او افزودند بطوريكه با گوشهاى خونين مدت سه روز بيهوش بر روى زمين مىافتاد . بعد از سيصد سال كه روز و شب به موعظه و خيرخواهى آنها مشغول بود تصميم گرفت تا به هنگام طلوع فجر آنها را مورد نفرين خويش قرار دهد اما در اين موقع سه فرشته مقرب به نمايندگى از آسمان هفتم بر او وارد شده و عرض كردند اين اولين خشم خدا در روى زمين خواهد بود از تو مىخواهيم تا نفرينت را به تأخير اندازى نوح نيز سيصد سال عذاب الهى را به تأخير انداخت امّا در پايان سيصد سال دوم چون مردم خويش را به همان منوال يافت به هنگام ظهر تصميم گرفت نفرين خود را جامه عمل پوشاند اما فرشتگان الهى فرصتى ديگر خواستند و نوح مهلت خويش را تكرار نمود و سيصد سال ديگر به مردمش فرصت داد اما در پايان 900 سال همراهان نوح به نزد او آمده و شكوه سر دادند و از ظلم طاغوتها ناليدند ، جبرئيل بر نوح وحى آورد كه خداوند به پيروانت دستور مىدهد تا بعد از تناول از خرما هسته آن را غرس نمايند و آنگاه كه درخت آن به بار نشست زمان فرج نزديك خواهد شد اما چون زمان فرج بدرازا انجاميد 3 / 1 از پيروان نوح از جرگه موحدين خارج گشتند بعد از مدتى ثلث ديگر نيز مرتد گشتند ، گروهى كه باقى مانده بودند به نزد نوح آمده و از تأخير فرج و عدم ثبات در ايمان خويش سخن راندند . نوح نيز دست به دعا برداشته و گفت : بار پروردگارا از اصحاب من جز گروهى كوچك باقى نمانده است من خوف آن دارم كه آنها نيز هلاك گردند . در اينحال خداوند به او وحى فرستاد كه بنده‌ام ، دعوتت را استجابت نمودم حال به كار ساخت كشتى مشغول شويد . در روايات آمده است ميان استجابت دعاى نوح و طوفان معروف پنجاه سال فاصله افتاد . [ 1 ] و شايد دليل اين كار تمييز پيروان موحد و مومن از منافقين باشد كه در هاله‌اى از تذبذب پيرامون نوح زندگى مىكردند . در كتاب خرائج ضمن حديثى از پيامبر ( ص ) آمده است : هنگاميكه هلاكت قوم نوح فرا رسيد خداوند به او وحى فرستاد تا تخته‌هايى از درخت ساج را فراهم آورد .
هامش
[ 1 ] كمال الدين - ص 133 .