و در نتيجه اين رأى مستور و مهجور ماند ، پس از فيثاغورث در يكصد و پنجاه سال قبل از تولد حضرت مسيح بطلميوس ظاهر شد و او نظر مردم عوام را تأييد كرد و گفت : زمين ساكن است و سيارات پيرامون آن حركت دارند ، عقيدهء بطلميوس در ميان مردم منتشر شد و حكماء اسلام هم از زمان هارون و مأمون تا عصر ابن سينا و خواجه نصير الدين و امثال آنها از فلاسفه و بزرگان اسلام تا زمانهاى اخير به اين نظريه عقيده داشتند و براى هر يك از سيارات فلك مخصوصى را در نظر گرفته بودند و عالم جسمانى را هم در سيزده كره منحصر كردند .
1 - زمين كه مركزيت داشت و همهء كرات ديگر و افلاك در پيرامون او حركت داشتند .
2 - آب .
3 - كره هوا كه بر زمين و آب احاطه دارد .
4 - كره آتش كه بر زمين و آب و هوا محيط است .
5 - فلك قمر كه به اين كرات احاطه داشته و مقعر آن به محدب كرات فوق متصل است .
6 - فلك عطارد ، 7 - زهره ، 8 - آفتاب ، 9 مريخ ، 10 - مشترى ، 11 - زحل ، 12 - فلك ثوابت 13 - فلك اطلس كه او را فلك الأفلاك و محرك اين كرات و افلاك مىدانستند .
بطلميوس و ساير حكماء پيرو او عقيده داشتند كه عالم اجسام در فلك الأفلاك پايان مىيابد ، و پس از آن خلا و ملا وجود ندارد گفته مىشود مقصود از فلك بروج عرش بوده و مقصود از فلك
الأرض و التربة الحسينية ( زمين و تربت حسينى ) ( فارسى ) — صفحة 59
مساهمون: الشيخ محمد حسين كاشف الغطاء
ص٥٩