ارتباط برقرار كردم و نامهاى توسط وى براى مأمون فرستادم .
در نامه نوشتم : ساعتى را كه براى عقد ولايت عهدى انتخاب كردهايد مناسبت ندارد زيرا قران كواكب كاملا در جهت نحوست و نكبت است و اين امر به پايان نخواهد رسيد ، من امير المؤمنين را مطلع كردم تا ساعت را تغيير دهند كه موجبات ناراحتى براى ما پيش نيايد .
مأمون براى من نوشت كه ذو الرياستين « 1 » اين ساعت را انتخاب كرده است ، و اينك بايد از اين نظريهات برگردى و عقيدهات را هم در جايى نقل نكنى ، اگر ذو الرياستين هم بار ديگر از عقيده خود دست بردارد معلوم است شما وى را تحريك كردهاى اگر در اين مطلب زياد پافشارى كنى و ساعت مقرر را تغيير دهى ترا خواهم كشت حسن بن سهل گويد : در اين هنگام دنيا بر من تنگ شد ، و ليكن به من رسانيدند كه فضل بن سهل اين ساعت را انتخاب كرده است ، و لذا از نظريه خودم برگشتم چون ميدانستم فضل در علم نجوم اطلاعات كافى دارد ، من بر نفس خود ترسيدم و نزد فضل رفتم ، گفتم : آيا در آسمان ستارهاى مباركتر از مشترى پيدا مىشود ؟ گفت : نه ، گفتم :
پس عقد ولايت عهدى را در هنگام شرف مشترى ببنديد كه مباركترين ايام فلك است ، و ليكن او از جهت خوف مأمون نتوانست عقيدهء خود را تغيير دهد .
( 1 ) ياسر خادم و ريان بن صلت گويند : پس از اينكه عقد ولايت عهدى براى حضرت رضا عليه السّلام برگزار شد ، در اولين عيدى كه رسيد مأمون گفت : على بن موسى براى مردم نماز بخواند و خطبه انشاد نمايد ، حضرت رضا براى مأمون پيغام فرستاد كه با شما شرط كردم در اين گونه امور دخالت نكنم ، اكنون مرا از رفتن نماز واگذاريد ، مأمون گفت :
من در نظر دارم شما خطبه بخوانيد تا فضل و شرف شما براى مردم روشن شود .
چون رفت و آمد از طرف مأمون زياد شد و حضرت امتناع ميكرد ، لذا در آخرين بار فرمودند : اگر وى مرا معفو نميدارد من براى نماز همان طورى كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و امير المؤمنين عليه السّلام بيرون ميشد خارج خواهم شد ، مأمون گفت : هرطور كه ميل داريد
هامش
( 1 ) مقصود فضل بن سهل نوبختى است .