( 1 ) 8 - صدوق از ابن عباس روايت كرده كه وى گفت : براى عبد المطلب در كنار ديوار كعبه فرشى پهن ميكردند و روى آن مىنشست ، ديگران براى احترام او از نشستن روى آن بساط خوددارى ميكردند ، فرزندان عبد المطلب قبل از وى پيرامون آن فرش جمع ميشدند ، و انتظار پدر خود را ميكشيدند .
هنگامى كه حضرت رسول متولد شد - وى باتفاق جدش روى آن بساط اختصاصى مىنشست ، اين مطلب بر فرزندان عبد المطلب گران بود ، آنان قصد داشتند حضرت رسول را كه در اين موقع كودك بود از نشستن در پهلوى پدر خودشان جلوگيرى كنند عبد المطلب از اين موضوع اطلاع پيدا كرد ، و آنان را منع كرد .
عبد المطلب گفت : اين فرزند من داراى مقام ارجمندى است ، و من مينگرم كه وى روزى سيد شما خواهد شد ، من در پيشانى او نشانهء سيادت و بزرگوارى را مشاهده ميكنم ، وى پس از اظهار اين گفتار حضرت رسول را با خود روى فرش مىنشانيد و دست به پشت مبارك او ميكشيد ، و چهرهاش را ميبوسيد .
عبد المطلب ميفرمود : من بوسهاى خوشبوتر از بوسيدن اين كودك نمىبينم ، پس از اين روى خود را به طرف ابو طالب كه با عبد اللَّه پدر حضرت رسول از يك مادر بودند ميكرد ، و ميگفت : اى ابو طالب اين فرزند بزرگوار را كه داراى موقعيت بزرگى خواهد شد به خوبى نگهدارى كن ، و خود را به او نزديك نما زيرا كه او تنها مىباشد ، و مانند پدرش از وى محافظت كن ، تا آسيب و ناراحتى و ضررى بوى نرسد .
حضرت عبد المطلب او را بر گردنش ميگذاشت ، و در كوچهها بگردش ميبرد و چون ميدانست وى با لات و عزّى مخالفت دارد و از ديدن آنها ناراحت ميگردد او را نزد بتها نمىبرد ، هنگامى كه به شش سال رسيد مادرش آمنه از دنيا رفت مادر حضرت رسول باتفاق فرزندش نزد برادران خود در مدينه رفته بود ، هنگامى كه مراجعت ميكرد در بين راه جهان را وداع نمود .
حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در سن شش سالگى بىپدر و مادر گرديد ، در اين هنگام
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 15
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٥