ميداند .
انوشيروان گفت : اينك بايد نزد او به روى و جواب اين مسأله را از وى اخذ كنى و براى ما بياورى ، عبد المسيح از نزد او بيرون شد و بشام رفت و جريان خواب را به دائى خود گفت ، وى در اين هنگام مشرف بموت بود ، حتى از جواب سلام نيز عاجز شده بود ، عبد المسيح چند بيتى از براى او خواند و قصد خود را بوى اظهار داشت .
( 1 ) سطيح در اين هنگام چشم خود را باز كرده و گفت : عبد المسيح بر شترى سوار شده و به طرف سطيح آمده در حالى كه وى مشرف بموت است ، پس از اين روى خود را به طرف او كرد و گفت : پادشاه ساسانى تو را به طرف من فرستاده ، تا در بارهء خراب شدن ايوان كاخ او ، و خاموشى آتشكده ، و خواب مؤبدان نظريات خود را بگويم .
اى عبد المسيح هنگامى كه تلاوتكنندگان زياد گردند و صاحب « عصا » ظاهر شود و بيابان « سماوه » فرو رود ، و درياچه « ساوه » خشگ گردد ، و آتشكدهء « فارس » خاموش بشود ، در اين موقع شام براى سطيح نخواهد ماند و به عدد غرفههائى كه از ايوان كسرى خراب شده ، از ساسانيان به سلطنت خواهند رسيد ، و اين اوضاع حتما پيش خواهد آمد ، پس از اظهار اين مطالب سطيح از دنيا رفت .
در اين هنگام عبد المسيح از شام بيرون شد و به حضور انوشيروان رسيد ، و جريان را با وى در ميان گذاشت ، انوشيروان گفت : پس بنا بر اين چهارده نفر از ما بسلطنت خواهند رسيد و بعد از آن حوادثى روى خواهد داد . راوى گويد : ده نفر از آنان مدت چهار سال سلطنت كردند ، و چهار نفر ديگر هم تا زمان خلافت عثمان منقرض شدند و به انقراض آنها دولت ساسانيان از بين رفت .
( 2 ) 3 - ابراهيم بن هاشم از مشايخ خود روايت كرده كه گفتند : در مكه مردى از يهود كه يوسف نام داشت زندگى ميكرد ، او در شبى كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله متولد ميشد ، مشاهده كرد ستارگان وضع طبيعى خود را از دست داده ، و به يك ديگر فرو ريختهاند ، اين مرد گفت : بايد در اين شب پيغمبرى متولد شده باشد ، زيرا ما در كتب خود خواندهايم ، هر گاه پيغمبر آخر الزمان متولد شود ، شياطين از صعود به
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 11
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١١