گفت : « آيا پردهء خدايت را مىدرى ؟ ! » پس « مالك » نيزه را برابر رويش داشت ، پرده دار ناگزير زانوبند از زانوهى شتر بر گرفت ، و مالك با شتر باز گشت .
پرده دار به « فلس » روى آورد و دست برافراشت و مالك را به دو نمود و گفت :
يا رب ان مالك بن كلثوم * أخفرك اليوم بناب علكوم
و كنت قبل اليوم غير مغشوم ! [ 81 ]
اين چنين بت را ( بر « مالك » ) برمىآغاليد ( - تحريض مىكرد ) ، و « عدى » پسر « حاتم » همان هنگام گوسپندى برابر بت قربان كرده و خود با تنى چند از كسانش گرد هم نشسته دربارهء كردار « مالك » سخن مىگفتند ، و « عدى » پسر « حاتم » از آن كردار سخت بيمناك شد و گفت : بنگريد تا همين امروز به او ( يعنى : « مالك » چه ( كيفر ) مىرسد . پس چندين روز بگذشت و به دو چيزى نرسيد . و « عدى » از پرستش او ، و ديگر بتان دست بشست و كيش « ترسا » گرفت ، و همچنان ترسايى بود تا إسلام را خدا ( به بندگان خويش ) ارزانى داشت ، پس « إسلام » آورد .
و « مالك » نخستين كس بود كه پردهء ( حرمت ) « فلس » بدريد و از آن پس هر گاه پرده دار شتر ( يا گوسفندى ) را به قرقگاه ( - حرم ) « فلس » مىراند ، از او پس مىگرفتند ، ولى همچنان بت نامبرده پرستش مىشد تا آنكه ( دعوت ) پيامبر إسلام ( - عليه السلام - ) آشكار گرديد . پس « على » پسر « ابى طالب » را پيامبر بفرستاد تا او را نابود
هامش
[ 81 ] ترجمه اين است :
« پروردگارا ! مالك پسر كلثوم امروز پردهات را دربارهء شترى درشت پيكر پاره كرد .
و تو تا پيش از اين روز ستمكش نبودى ! »