هشتم : راهش را بگشاييد كه او مأمور است
پنجمين روز ورود ، روز جمعه 16 ربيعالأول سال اول هجرى / 28 سپتامبر سال 622 م . به فرمانى كه از خدا به او رسيده بود ، سوار شد ، ابوبكر بر ترك او نشسته بود و از قبا به سوى مدينه در حركت آمد .
چون به ميان بنى سالم رسيد وقت نماز جمعه بود ، در مسجدى كه در بطن وادى بود با مردم نماز به جاى آورد . پس از نماز جمعه وارد « يثرب » شد و از اين زمان « يثرب » « مدينه » يا « مدينهء منوره » نام گرفت .
اين روز از روزهاى درخشان تاريخ بود ، خانهها و راهها از آواز حمد و تهليل مىلرزيد و مردم از روى شادمانى و بهجت ، آمدنش را به شهر خود مىستودند و مىخواندند :
طَلَع البدرُ علينا * من ثنيات الوداعِ
وجب الشكر علينا * ما دعا للَّهداعِ
أيّها المبعوث فينا * جئتَ بالأمر المُطاعِ
جئتَ شرّفتَ المدينة * مرحباً يا خيَر داعِ
« ماه تمام از سر كوه و داع بر ما طالع شد ، تا آنگاه كه خوانندهاى خدا را مىخواند . شكر بر ما واجب شد . اى آنكه بر ما مبعوث شدهاى با فرمانى مطاع آمدهاى . آمدى و مدينه را قرين شرف كردى ، خوش آمدى اى بهترين داعى و پيامبر . »
مردم از پى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در حركت آمدند . برخى پياده و برخى سواره و براى گرفتن زمام ناقهاش هجوم مىآوردند و هر كس مىخواست او را در