بسم اللَّه الرّحمان الرّحيم بنا بر آن چه از روايات استفاده مىگردد ، خداوند به روح بلند پرواز بشر - در همان لحظه كه به فرمان پروردگار از باديهى عدم به بوستان وجود گام نهاد - زاد و توشهاى چون خرد و انديشه و دانش و بينش و روح قوى سازندگى و سنجش عطا كرد و قلب او را گنجينهى جواهر ناسوت ساخت .
خداى بزرگ او را با مدال افتخار و لياقت
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ
. . . « 1 » ، بر بسيارى از موجودات برترى داد و در شاه راه كمال ره سپار ساخت . او - كه در عالم ملكوت از هر گونه قيدى دور بود - همين كه به عالم ملك ، نزول اجلال كرد - با آن كه خود را گرفتار پيرايههاى وجود و اسير دام زمين و زمان و بود و نبود ديد - درنگ را نپسنديد و از سويداى دل فرياد كشيد :
حيف است چو من مرغى محبوس قفس باشد * گه قيد هوى گاهى در دام هوس باشد
گر بلبل خوش خوان را منزل بود اين گلخن * پس سير گلستانها از بهر چه كس باشد ؟
او خواست افتان و خيزان با همان قيود خود را بر سر بازار دنيا برساند تا
هامش
( 1 ) إسراء ( 17 ) : 71 .