بيمارى دستش ( كه مانند استخوان چيزى در دست حيوان پديدار شود در حالى كه استخوان نيست ) و از به هم خوردن دو دست حيوان ، به وقت راه رفتن و لرزش سر و رسيدن نيزه به آن و از خوردن سنگ برنده و از تنبل شدن و قلب گرفتگى و لرزش پوست شكم و از ورم كردن سمش و خوردن پر و خوردن نى و واماندگى و فرو افتادگى و درد شكم و پيچيدن ريسمان به دستهايش « 1 » و پيدا شدن نقطهى سرخى در چشم و حادثهى آسيبزا و پاگير شدن و خون ريزى موى رگ چشم و گير كردن بچّه در رحم ( كه موجب مرگ او شود ) و شكم روى و بقيّهى بيمارىهايى كه در حيوانات پيدا مىشود .
دور باد مىگويم چشمهاى بد را از ظاهر پوست و گوشت و خون آن و مغز و استخوان و پوست و شكم و رگها و پى و مو و كرك و آشكار و نهانش به واسطهى آگاهى و نگه دارى بزرگ و به نامهاى نيك خدا و به كلمات بزرگش [ و پناه دادم او را ] از نخوردن غذا و آب و از گلوگير شدن و تابيدن ريسمان و به درد و سوزش افتادن زخم و تنگى نفس و از زخمى شدن به آهن و از فرو رفتن تيغ خار و سوختن به آتش يا به دندان و نوك تيرها و سرنيزهها و از كمبود آب و از گزيده شدن به نيش حشرات دنداندار ( مانند مار ) و به نيش حيواناتى كه نيشهاى سوزنى دارند ( مانند زنبور و عقرب ) و از ضربهى از پاى درآورنده و از آن كه به گونهاى خردكننده هل داده شود و از افتادن دردناك و لغزشى كه موجب لنگى شود و از هر پيش آمد ناگوار .
اسب و سوار او را پناه مىدهم به آن چه جبرئيل به آن پناهنده شد و پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم براق را به آن تعويذ كرد و به آن چه اسبش سحاب را بدان تعويذ كرد و به آن چه على عليه السّلام اسب خود لزاز را تعويذ كرد و به آن چه شمعون صفا اسبش به نام طماح را به آن تعويذ كرد و به آن چه موساى كليم اسبش را - كه با آن از دريا گذشت - تعويذ كرد .
هامش
( 1 ) ترجمهى اين عبارت با متن عربى تعويذ - كه ظاهرا اشتباه است - سازگار نيست . عبارت اصلى ممكن است « الرّبق في الرّسن » باشد كه معناى آن پيچيدن ريسمان در دست يا گردن حيوان است و نيز احتمال دارد « الرّبو في النّفس » باشد كه در اين صورت به معناى سخت نفس كشيدن است . ( ويراستار )