تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آداب سفر در فرهنگ نيايش ( الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان ) ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
ما نشستند . پس از اندك زمانى اسقف بزرگ ، در حالى كه ابروانش را [ كه به خاطر پيرى بسيار بلند شده بود ] با حرير زرد رنگى بسته بود ، وارد شد و به ميان مجلس آمد . همه‌ى كشيش‌ها و راهبان به پا خاستند و با گفتن درود و احترامات لازم و معمول از او تجليل كردند . پس به بالاى مجلس آمد و آن جا نشست و يارانش گردش حلقه زدند . من و پدرم هم ميان آن‌ها بوديم . اسقف اعظم به مردم نگاه كرد و چون نظرش بر پدرم افتاد ، رو به او كرد و گفت : آيا تو از مسيحيان هستى يا از مسلمانان ؟ پدرم فرمود : از مسلمانان . گفت : از دانشمندان آنانى يا از افراد جاهل ايشان ؟ فرمود : از جاهلان ايشان نيستم . اسقف به شدّت بر آشفت و گفت : آيا مىشود از تو چيزى بپرسم ؟ فرمود : سؤال كن . گفت : به چه دليل مىگوييد : وقتى اهل بهشت وارد آن مىشوند و از نعمت‌هاى آن مىخورند و مىآشامند ، ادرار و مدفوع از آنان خارج نمىشود ؟ دليل و نمونه‌ى روشنى بر اين مدّعا هست ؟ فرمود : بلى ؛ جنين در شكم مادر مىخورد و مىآشامد ؛ ولى نه ادرار دارد و نه مدفوع . اسقف سخت مضطرب شد و گفت : شگفتا ! ادّعا كردى از دانشمندان آنان نيستى ؟ ! فرمود : گفتم از نادان‌هاى آنان نيستم . ياران هشام نيز همه گوش مىدادند . گفت : آيا مسأله‌ى ديگرى بپرسم ؟ فرمود : بپرس . اسقف گفت : به چه دليل ادّعا مىكنيد كه ميوه‌هاى بهشت همه وقت تازه و گوارايند و هر چه از ميوه‌اى مىخورند ، كم و كاستى در آن پديد نمىآيد و همانطور به حال خود هست و پيش بهشتيان موجود است ؟ آيا در اين زمينه شاهد غير قابل انكارى هست ؟ فرمود : برهان روشن خاك زمين ماست كه هميشه تازه است و نابود نمىشود و همه وقت نزد تمامى جهانيان موجود است و تمام نمىشود . لرزه‌ى شديدى اندام اسقف را فرا گرفت و گفت : پس چرا ادّعا مىكردى كه از دانشمندان آن‌ها نيستى ؟ پدرم فرمود : گفتم من از جاهلان آن‌ها نيستم . اسقف گفت : اجازه مىدهى سؤال ديگرى مطرح كنم ؟ پدرم فرمود : بپرس . گفت : به من بگو آن چه ساعتى است كه نه از شب
آداب سفر در فرهنگ نيايش ( الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان ) ( فارسى ) — صفحة 163 | السيد ابن طاووس / عبدالعلى محمدى شاهرودى