شناخت ، پس وحي به عمر نازل شدن محال بود ، و خود محال است . پس رسول را معلوم بوده باشد كه اين محال است ، و رسول از وقوع محال خبر نميدهد ؛ و نيز حق تعالي فرمود :
وَإِذْ أخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنْكَ وَمِنْ نُوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ
( احزاب : 7 ) ؛ )
إِنَّا أوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ
( نساء : 163 ) چون حق تعالي ميثاق و عهد نبوّت و وحي از عمر نگرفته بود ، پسچگونه شايد كه وحي به وي فرستد .
و در آيه : وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أحْمَدُ ( صف : 6 ) و نگفت : و إن لم يأت فعمر ؛ و نيز آيه وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ ( احزاب : 40 ) به محمّد صلّى الله عليه وآله آمد . اگر تصوّر وي نبوّت عمر بودي ، وي خاتم نيامدي . و در تابوت آدم كه صورت انبياء در آنجا بود به اتّفاق صورت عمر در آنجا نبود ، پس چگونه وحي به وي نازل مىشود ؟ چنان كه گفته مىشود از دور آدم تا بعثت ، رسولي به محمّد پيغمبري به رسول ميآمد [ كذا ] ، و سابق خبر ميداد از مقدّم مسبوق ، و عمر هرگز در آن ميان نبود . نه با سابق و نه با لاحق .
سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ
( نور : 16 )
يَعِظُكُمُ اللَّهُ أنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أبَداً إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
( نور : 17 ) .
الخبر الثاني و العشرون :
ميگويند كه : رسول صلّى الله عليه و آله گفت : لو نزل العذاب ما نجا إلّا عمر بن الخطاب ، يعني : اگر عذاب نازل شدي ، هيچ كس نجات نيافتي الّا عمر خطاب .
الاشكال عليه : بنابرين اگر عذاب نازل شدي به حكم مفهوم ، ابوبكر و عثمان و خالد و عايشه و حفصه و معاويه و عمرو عاص و طلحه و زبير هلاك شدندي ، بلكه رسول نيز ، و حاشا من ذلك ؛ و نيز حق تعالي بشارت داد عام كما قال اللّه تعالي :
وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ
( انفال : 33 ) يعني : خداي تعالي عذاب نكند ايشان را و حال آن كه تو در ميان ايشان باشي ، و خداي تعالي عذاب نكند ايشان را و حال آن كه