عمّ خود را آخر ايشان گردانيدي ؟ پيغمبر گفت : علي بر تو سبق گرفته است به هجرت .
تنبيه :
در سنه ثلث و سبعين و ستمأته [ 673 ] كه بنده كمينه كتاب مناقب الطاهرين را تمام كرد و به اصفهان حاضر شد در حضرت شاه جهان پناه و بساط دولت قاهره مخدوم - زيد عَظَمته - به موقف عرض رساند ، و در آنجا دو بزرگ بودند كه مدار اكثر ملك و استصواب با ايشان دور ميكرد ، و خاطر چنان ارادت داشت كه بر طريق مشورت اوّل كتاب مذكور را بر ايشان نمايد . پس به حكم
وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ
( انعام : 59 ) تفأل به استخاره قرآن كرد . به اسم يكي از ايشان اين آيه بر آمد كه :
قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ
( شعراء : 29 ) يعني : اگر تو خدايي غير از منگيري ، تو را از جمله زندانيان كنم ؛ و به اسم ديگري اين آيه بر آمد كه :
ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ
( نحل : 59 ) اين آيه در باب آن است كه چون شخصي را خبر دهند [ 98 ] به دختري كه خدا وي را داده باشد ، چون اين خبر بشنود از غم و اندوه روي او سياه مىشود ، و غمناك و اندوهناك ميگردد ، و پوشيده مىشود از بدي آنچه وي را بشارت دادهاند به دو . اي باز دارد خود را بر خواري يا بكوبد خود را در خاك . اين [ در اصل : اى ] بد چيزي است حكمي كه ايشان ميكنند ؛ كه چون حق تعالي دانست كه ايشان را با اهل بيت مصافاتي [ : دوستى خالص ] و موالاتي صادق نيست ، نخواست كه ايشان آن كتاب را مطالعه كنند يا بر آن اطلاعي يابند تا اتّفاق چنان افتاد كه در وقت عرض علما و اركان آن دولت از طوايف و اصناف مذاهب جمله حاضر بودند و طريقي ديگر از مطالعه كتاب نديدند الّا سكون و رضا و تحسين ؛ شعر : [ شعر از ابن دريد : امل الامل : 2 / 257 ]
رضيتُ قَسرًا و علي القَسر رضي من كان ذا سخط علي صرف القضا