اگر گناه ، دوستي آل محمّد است ، آن گناهي است كه من كه شافعياماز آن توبه نخواهم كرد .
درود و صلوات بر محمّد مصطفي ميفرستند ، و بافرزندان وي جنگ و كارزار ميكنند . به حقيقت كه اين چيزي [ 38 ] بس عجيب است .
اي شقيّ غوي و اي فاسق منافق ! اگر از عاشق صادق و محبّ موافق استماع حقّ نميكني براي منع و سوء توفيق « صمٌّ بكمٌ عميٌ » باري از امام شافعي قبول كن و بشنو كه امام سنّيان و محبّ امام شيعيان چه ميگويد ؛ و دِعبل خُزاعي در اين باب رمزي ميگويد : شعر :
لا أضحَكَ اللّه سن الدّهر أن ضحكت و آل أحمد مظلومون [ مطرودون ] قد قهروا
مشرّدون حياري لا نصير لهم كانهم قد جنوا ما ليس يغتفروا
يعني : خداي تعالي مخنداناد روزگار را و دندان وي را به خنده ظاهر مكناد ! وآل محمّد مظلوم و مقهور باشند .
همه آل محمّد را از شهر خود دور كردند وبِراندند ، و ايشان سرگشته ، هيچ ياري نيست ايشان را و ياوري . گوييا كه اهلبيت محمّد گناهي كردهاند كه آن گناه را نميتوان آمرزيد . [ نك : الحقائق الورديه : 2 / 357 ] ، الاخر ؛ شعر :
إنّ اليهود بحبّهم لنبيّها آمنوا بوائق دهرها الخوان
و ذرو الصليب بحبّ عيسي أصبحوا يمشون زهراً في قُري نجران
والمؤمنون بحبّ آل محمّد يرمون في الافاق بالبُهتان
يعني : به درستي كه جهودان به سبب محبّت پيغمبر خود - موسي - در امانند از محنتهاي روزگار .
خداوندان چليبا كه ترسايانند به سبب محبّت عيسي از سر تكبّر و ناز و نعمت در ديههاينجران ايمنند و كسي را با ايشان كاري نه .
و مؤمنان به سبب محبّت ، آل محمّد را در عالم پراكنده گردانيده و هر جا كه ميروند بهتان بر ايشان مينهند و ايشان را ميرنجانند . لشافعي شعر :
يا راكبا قف بالمحصّب من مِنى * و اهتف بقاعد خيفها و النّاهض