اما روايت ديگرى كه كمتر شايع است حاكى از آن است كه « ابو عبد الله » بامداد روز تسليم ، تنها با چند تن از خواص خود به ديدار پادشاه و ملكه رفت سپس كاروان اموال و اهل بيت او از سراى او در محله البيازين بيرون آمد تا پس از انجام كارهايش به او پيوندد .
و او فورا به البشرات نرفت . بلكه با اهل بيت و امتعهء به لشكرگاه قشتاله در سانتافه ( شنتفى ) رفت و روزى چند در آنجا درنگ كرد و در باب مسائل مربوط به آيندهاش تصميم گرفت . سپس همگان به اندرش رفتند . و اين جايى بود كه او براى اقامت خود برگزيده بود » .
* * * حادثهء اندوهزا و دردناك اندلس در همه نواحى عالم اسلامى تأثيرى شگرف و ژرف داشت ، بخصوص در مغرب و ساحل ديگر دريا . ولى بر خلاف سقوط ديگر شهرهاى اندلس در ايامى كه دولت اسلامى هنوز نيرو و اميدى داشت ، در شعر اندلسى چندان اثرى برجاى ننهاد . زيرا سالها بود كه دولت شعر اندلسى روى در زوال نهاده بود و قلمها شكسته بود و رنج و محنت بر دهانها قفل زده بود . ولى باز هم به آثارى بر مىخوريم كه تارهاى دل را مىلرزاند . البته بيشتر در ميان آثار شاعران مغرب .
از مشهورترين مراثى كه اندكى پس از حادثه در رثاء اندلس سروده شده قصيده طولانى و مؤثرى است از شاعر اندلسى كه خود شاهد ماجرا بوده ولى متاسفانه شاعر آن شناخته نشده است : او در قصيده خود حوادث را آنچنانكه اتفاق افتاده به ترتيب تاريخى آنها به رشتهء نظم آورده است و اينك قطعاتى از آن را مىآوريم :
احقا خبا من جو رنده نورها * و قد كسفت بعد الشموس بدورها
و قد اظلمت ارجاوها و تزلزلت * منازلها ذات العلا و قصورها
فيا ساكنى تلك الديار كريمة * سقى عهدكم مزن يصوب نميرها
احقا اخلائى القضاء ابادكم * ودارت عليكم بالصروف دهورها
فقتل و اسر ، لا يفادى و فرقه * لدى عرصات الحشر يأتى سفيرها