يكى از مورخان قشتالى كه قريب به آن عصر مىزيسته روايت ديگرى مىآورد كه معقولتر و به صحت نزديكتر است . در اين روايت آمده است كه « كليدهاى الحمراء را سردار سپاه ابن كماشه كه مأمور تسليم بود هنگامى كه فرناندو به دروازهء اصلى رسيد به او تقديم كرد . فرناندو نيز آنها را به سردار سپاه خود لوبثدومندوسا ( كنت تندليا ) كه حاكم نظامى غرناطه شده بود ، سپرد . « 44 » ابو عبد الله پس از آن در صحبت فرناندو به مقر ملكه ايسابلا در حومهء ارمليا رفت . در آنجا ملكه را تهنيت و سلام گفت . آنگاه به جاده البشرات بازگرديد كه به خانواده و خواص خويش بپيوندد . »
روايت قشتالى مىگويد كه « چون ابو عبد الله به هنگام حركت برتل البذول ( مادول ) فرارفت از دور منظرهء غرناطه را بديد . درنگ كرد و آخرين بار شهرى را كه در آن زاده شده بود و پرورش يافته بود سرزمين عزت و سلطنت خود را نگريست و در گريه شد و سرشكش فروچكيد . مادرش عايشه بر او بانگ زد كه : آرى سزاوار است كه چون زنان براى كشورى كه نتوانستى چون مردان از آن دفاع كنى بگرييى . »
در روايات اسپانيائى ، اين تپه را نام شاعرانهاى دادهاند « تپهء آخرين آههاى عرب »
oroM led oripsuS omitlU LE
اين تپه هنوز هم به اين نام شناخته است و ساكنان اين منطقه آن را به جهانگردان نشان مىدهند .
اين روايت همچنين مىگويد كه دروازهء الحمراء كه ابو عبد الله براى آخرين بار از آن بيرون آمد دروازه الطباق السبع بود .
ابو عبد الله از پادشاه قشتاله خواست كه اين دروازه را بعدها سد كند تا از آن پس كسى از آن نگذرد . « 45 » بنا بر روايات اين دروازه در سمت ارتفاعات جنوب شرقى الحمراء و نزديك « برج الماد » است . من آن را ديدهام و آن را حقيقتا سد كردهاند .
هامش
( 44 ) .. XX paC , I . biL adanarG ed socsiroM sol ed ogitsac y noileleR ; lomraM led siuL( 45 ) .. XX . PAC ; I bil : dibI ; lomraM . 08 . P . III . V ; dibi artnoclA . L