سراشيب انقراض نهاد و سرزمين مغرب گرفتار فتنههاى داخلى گرديد ، اميد مردم اندلس نيز در يارى خواستن از آن ناحيه ، بر باد رفت . مملكت غرناطه مجبور شد خود از زندگى خويش با همان نيرو و امكاناتى كه دارد ، دفاع نمايد و هنوز قرن نهم هجرى / قرن پانزدهم ميلادى به نيمه نرسيده بود كه غرناطه بخش بزرگى از مناطق جنوبى و غربى خود را از دست داد و قواى مسيحى از هر سمت آن را در ميان گرفتند تا چون زمان فرارسد به حياتش خاتمه دهند .
2
چون سلطان سعد بن محمد بن يوسف النصرى در اواخر سال 868 ه / 1463 م درگذشت ، پسر بزرگش ابو الحسن على ملقب به الغالب بالله « 5 » بيش از يك سال بود كه به جاى پدر نشسته بود . ابو الحسن جوانى تقريبا سى ساله بود . زيرا پيش از سال 840 ه زاده شده بود . و اين بقول جهانگرد مصرى است كه پيش از اين از او ياد كرديم . « 6 »
على ابو الحسن نتوانست عرصهء دربار را از رقبا خالى گرداند مگر بعد از جدال و آويز بسيار . در رأس رقباى او برادرانش ابو الحجاج يوسف و السيد ابو عبد الله محمد ( - محمد يازدهم ) جاى داشتند . ابو عبد الله محمد به « الزغل » ( - شجاع ) معروف بود .
يوسف به زودى بمرد و الزغل باقى ماند تا با زندگى پر حادثهء خويش دست و پنجه نرم كند .
ابو الحسن على اميرى دلير و با عزم و اراده بود . به جنگ و جهاد عشق مىورزيد .
در ايام پدرش در اراضى مسيحيان پيروزمندانه جنگها كرده بود . و چون بر تخت سلطنت
هامش
( 5 ) . رجوع كنيد به نفح الطيب ج 2 / ص 607 .
( 6 ) . رجوع كنيد به آنچه دلاودا در مجله 110 -3391 suladnA - LAنقل كرده است .